وجدانى قوىترين شاهد است كه وقتى انسان ارادهء ذى المقدّمه و واجب نفسى مثلا خريد گوشت را كه مقدّماتى مثلا رفتن به بازار داشته مىكند ، اگر متوجّه و ملتفت مقدّمات اين واجب نفسى شود ، چهبسا مقدّمات را نيز در قالب طلب و تحت امر برده و مثل امر مولوى به ذى المقدّمه ، امر مولوى به مقدّمه نيز كرده و مىفرمايد : « ادخل السّوق و اشتر اللّحم » .
بديهى است ؛ امر به داخل بازار شدن همچون طلب و امر « اشتر » امر و بعث مولوى بوده و به دليل آنكه ارادهء مولى تعلّق گرفته به اينكه عبدش ، خريد گوشت را انجام دهد ، از اين ارادهاش ، اراده ديگر به داخل بازار شدن از آن ترشّح مىكند وقتى متوجّه به داخل بازار شدن و مقدّمه بودنش براى خريدن گوشت شود . « 1 »
201 - مؤيّد دليل وجدانى مصنّف چه بوده و اقوال ديگر چيست ؟ ( و يؤيّد الوجدان . . . بين مقدّمة و مقدّمة )
ج : مىفرمايد : مؤيّد دليل وجدانى و بلكه مىتوان گفت ؛ روشنترين دليل ، وجود اوامر غيرى در شرح و عرف مىباشد . روشن است تعلّق امر غيرى به مقدّمه به جهت وجود
هامش
الاصول / 202 » ضمن ردّ شهادت وجدان بر وجوب مقدّمه ، آن را قوىترين شاهد بر واجب نبودن مقدّمه مىداند . آنجا كه مىفرمايد : « و فيه : انّا لا نسلّم شهادة الوجدان على وجوب المقدّمة ، بل هو من اقوى الشّواهد على عدمه » و در دنبالهء بحث به جواب از ورود اوامر غيرى به مقدّمه در عرف پرداخته و مىفرمايد : « و فيه : انّ الامر المتعلّق بدخول السّوق فى هذا المثال ليس بحسب الحقيقة متعلّقا بدخول السّوق بان يكون هو المبعوث اليه فى قبال شراء اللّحم ، بل هو ايضا فى الحقيقة امر بشراء اللّحم . توضيح ذلك انّ دخول السّوق - بما هو طريق الى شراء اللّحم - مأمور به و مبعوث اليه لا بما هو هو ، فهذا البعث بالنّظر الدّقيق تأكيد للبعث المتعلّق بشراء اللّحم و ليس بعثا مستقلا فى قباله ، بداهة انّ المبعوث اليه فى قول المولى : ادخل السّوق و اشتر اللّحم عند العقلاء امر واحد و هو شراء اللّحم ، لا امران .
( 1 ) - در نتيجه ؛ اگر نسبت به بعضى از مقدّمات ، امر مولوى غيرى صادر نشده است ، يا به خاطر عدم التفاوت آمر به مقدّمات آن بوده و يا به جهت وضوح آن مىباشد .