قرار گيرد . امّا :
الف : واجبات توصّلى : خودش مىتواند داراى دو فرض باشد :
1 - واجبات توصّلى كه شارع انجام آنها را به شرط مجانى و بلاعوض بودن ، واجب نكرده است . يعنى نفرموده است كه اين واجبات بايد به صورت مجانى و بلاعوض انجام گيرند تا انجام آنها در مقابل مزد و اجرت ، انجام واجب برابر امر مولى و شارع نباشد و فاسد باشد . « 1 » بلكه وجود آن به نحو مطلق اعمّ از انجام مجانى يا با عوضش مطلوب بوده ، مضافا آنكه منحصر به يك فرد نبوده و « من به الكفاية » انجامدهندهء كافى براى آن وجود دارد . مثل كارها و شغلهاى واجب كفائى كه اگر در جامعه انجام نگيرد ، نظام زندگى مردم مختل مىشود . « 2 » مثل خياطى ، كارگرى ، كشاورزى ، نجّارى ، طبابت ، ميكانيكى و غيره .
بديهى است ؛ انجام اين امور در مقابل مزد اشكالى ندارد .
2 - واجبات توصّلى كه به شرط مجانى بودن و بلاعوض بودن ، واجب نشدهاند ، مضافا آنكه واجباتى بوده كه منحصربهفرد يا گروه خاصّى بوده كه اگر آن افراد ، حاضر به انجامش به نحو مجانى نباشند ، افراد ديگرى نمىتوانند آن را انجام دهند . در اينجا گرفتن مزد نه آنكه جايز بوده بلكه واجب نيز مىباشد .
ب : واجبات تعبّدى : در واجبات تعبّدى اگرچه قصد قربت شرط بوده و اخذ اجرت بر آنها با قربى بودنشان منافات داشته و در نتيجه ؛ اخذ اجرت بر انجام آنها نيز اكل مال به باطل بوده ولى براى انجام واجبات تعبّدى نيز مىتوان اجرت گرفت . به عبارت ديگر ، واجبات
هامش
( 1 ) - بنابراين ، واجباتى بوده كه از جانب شارع به نحو مجانى ، تشريع شدهاند . اين واجبات نيز جهت مجانى بودنشان آن بوده كه حقّ غير مىباشند . بديهى است كه شخص نمىتواند بر اداى حقّى كه از غير به گردنش بوده و آن را انجام داده ، مزدى طلب كرده و بگيرد . مثلا دفن و كفن و تجهيز ميّت ، حقّى است كه ميّت بر گردن زندهها داشته و به عنوان واجب كفائى برعهدهء انسانهاى زنده مىباشد .
( 2 ) - اين واجبات به واجبات نظاميّه معروف مىباشند . چرا كه واجباتى بوده كه نظام زندگى افراد بشر و نظام جامعه وابسته به آنها بوده بهگونهاى كه اگر انجام نشوند ، زندگى و نظام جامعه مختلّ مىشود .