ب : اگر شخصى يك واجبى مثلا حجّ را كه مقدّمات زيادى دارد به واسطهء ترك مقدّماتش ، ترك كند ، مصداق براى اصرار و مداومت بر حرام بوده و موجب فسق او مىشود . زيرا فاسق يعنى شخصى كه اصرار بر ارتكاب حرام و ترك واجب داشته و اين معنا وقتى است كه مقدّمهء واجب را واجب دانسته و شخص با ترك مقدّمات متعدّد اين واجب ، در واقع مرتكب ترك واجبات متعدّد شده است « 1 » ولى اگر مقدّمات واجب را واجب ندانيم ، آنوقت ، ترك مقدّمات ، ترك واجب نبوده تا تعدّدش موجب صدق عنوان اصرار بر حرام و فسق آن شخص شود . « 2 »
هامش
به بيان ديگر ؛ مسئلهء اصولى كه ملازمه بوده ، موضوع صغراى اين كبراى را منقّح ساخته است .
يعنى وقتى از باب ملازمه اثبات شد وجوب مقدّمات ، آنوقت ، صغرا درست شده و قياس فقهى چنين مىشود :
صغرى : گرفتن بليط به عنوان مقدّمهء حجّ ، واجب است . ( موضوع اين صغرى از راه مسئلهء اصولى يعنى ملازمه حاصل شده است ) .
كبرى : وفاى به نذر واجب است . ( قاعدهء فقهى )
نتيجه : گرفتن بليط ، انجام واجب بوده ، بنابراين ، اطاعت نذر شده است .
( 1 ) - مثلا حجّ داراى مقدّمات متعدّده ( ثبت نام ، گرفتن پاسپورت و گذرنامه ، گرفتن بليط ، واكسيناسيون كردن ، رفتن به فرودگاه ، سوار شدن به هواپيما و قطع مسافت ) مىباشد . حال ، اگر مكلّف ، حجّ را ترك كند ، در واقع مرتكب ترك هفت واجب يعنى مرتكب هفت حرام شده و در نتيجه ، ترك حجّ او ترك واجبات متعدّده بوده و صدق اصرار بر گناه بر عمل او شده و موجب فسق او مىشود .
( 2 ) - بنابراين ، ترك حجّ ، فقط ترك يك واجب و ارتكاب يك حرام بوده و عنوان اصرار بر گناه را نخواهد داشت . ولى اين ثمره نيز درست نيست . زيرا ضابطهء اصولى بودن مسئله كه توضيحش در پاورقى قبلى گذشت را ندارد . بلكه در اينجا نيز كار اين مسئلهء اصولى ، منقّح كردن موضوع صغرا براى كبراى قياس فقهى كه قاعدهء فقهى بوده مىباشد . يعنى قياس فقهىاش چنين است :
صغرى : ترك هريك از مقدّمات حجّ ، ترك واجب و در نتيجه ترك واجبات متعدّد مىباشد . ( موضوع