چنان كه اگر مولى بفرمايد : « اذهب الى السّوق و اشتر اللّحم » در اينجا هم رفتن به بازار كه واجب غيرى بوده ( مقدّمهء واجب ) و هم خريدن گذشت كه واجب نفسى ( ذى المقدّمه ) بوده ، متعلّق خطاب لفظى مولى قرار گرفته است . « 1 »
اما اگر واجبى ، مقصود به افاده بوده ولى نه به لحاظ خطاب و دلالت مطابقاش بلكه از استلزامات خطاب باشد . مثلا وجوب مقدّمه ، مقصود از خطاب نيست چون خطابى متوجّه آن نبوده بلكه خطاب ، متوجّه ذى المقدّمه بوده و مولى فرموده است : « اللّه على النّاس حجّ البيت » عقل از راه ملازمه حكم مىكند كه امر به ذى المقدّمه ، امر به مقدّمهاش نيز بوده و لازمهء خطاب شارع در امرش به حجّ ، امر به مقدّمات حجّ نيز مىباشد .
تمام استلزامات عقلى مثل وجوب مقدّمه ، اجزاء ، مسئلهء ضدّ و دلالت نهى بر فساد و اجتماع امر و نهى در شىء واحد و خلاصه هرآنچه كه از نوع دلالت اشاره « 2 » و مانند دلالت
هامش
( 1 ) - توجه بايد كرد ؛ اگر مولى رفتن به سوق را در خطابش نمىآورد و مىفرمود : « اشتر اللّحم » آنوقت ، وجوب غيرى رفتن به سوق ، واجب تبعى مىشد . زيرا مقصود به افاده از خطاب ، خريدن گذشت بوده و رفتن به سوق از راه ملازمه ، مقصود به افاده خواهد بود .
( 2 ) - دلالت اشاره همانطور كه تفصيلا در « نهاية الايصال 3 / 219 ، 220 » آمده ، عبارت از آن است كه دلالت كلام برآن معنا ، مقصود متكلّم نبوده ، چنان كه صحّت و صدق كلام نيز متوقّف بر اين دلالت نمىباشد ، بلكه مدلول اين دلالت به حكم عقل و دقّت عقلى ، لازمهء غير بيّن يا لزوم بيّن به معناى اعمّ براى كلام مىباشد ، اعمّ از اينكه اين مدلول از يك كلام فهميده شود يا از دو كلام . مثال لازم غير بيّن ، مثل دلالت در آيهء شريفهء« وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً »مدّت حمل و شيردهى ، سى ماه بوده و آيهء« وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ »مدت شيردهى را دو سال يعنى بيست و چهار ماه قرار داده كه وقتى كنار هم مىگذاريم با استدلال عقلى و كسر و انكسار زمان ، به دست مىآيد كه كمترين زمان حمل و باردارى ، شش ماه است . دلالت در اين دو آيه بر اقلّ حمل ، دلالت تبعى به دقّت عقلى بوده و صحّت كلام متوقّف بر اين دلالت نمىباشد . بلكه هر آيه مدلول مطابقى و دلالت اصلى خودش را كه بيان مدت حمل و شيردهى بوده بيان كرده و افاده نموده است . مثال براى لزوم بيّن بالمعنى