تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ذى المقدّمه پيدا كردن ، اثر هميشگى مقدّمه بوده « 1 » و مىتواند داعى و انگيزه براى وجوب و مطلوبيّت مقدّمه باشد . « 2 » ثانيا : صريح وجدان حكم مىكند « 3 » وقتى ذو الغايه و مقدّمه به خاطر غايت و ذى المقدّمه ، مطلوب مولى واقع مىشود اگر مجرّد و منفكّ از غايت شد به واسطه حاصل نشدن امور ديگرى مثل اراده كه دخالت در حصول غايت و ذى المقدّمه داشته ، صريح وجدان حكم مىكند كه اين مقدّمه و ذو الغاية بر مطلوبيّت و وجوب غيرىاش واقع شده است . به عبارت ديگر ، اگر عدم تحقّق ذى المقدّمه به خاطر مقدّمه يعنى قطع مسافت بوده ، صحيح است كه گفته شود ؛ مقدّمه يعنى قطع مسافت بر صفت مطلوبيّت غيرى واقع نشده است . ولى اگر محقّق نشدن ذى المقدّمه به خاطر عدم ارادهء مكلّف از روى اختيار بوده ، صريح وجدان مىگويد ؛ مقدّمه يعنى قطع مسافت بر صفت مطلوبيّت غيرى واقع
هامش
ممكن است شخص تا ميقات برود ولى به لحاظ خبث باطن از انجام حجّ و محرم شدن منصرف شود و يا وضوء و ساير مقدّمات را انجام دهد ولى از خواندن نماز منصرف شود . حال چگونه ترتّبى كه احيانى و اگرى بوده يعنى اگر ارادهء مكلّف به انجام ذى المقدّمه باشد ، محقّق مىشود ، غايت براى مطلوبيّت و وجوب مقدّمه مىتواند باشد ؟ ( 1 ) - زيرا در صورتى كه شخص به ميقات رفته ولى منصرف شده و احرام نبندد ولى اتيان مقدّمه در اين صورت نيز او را متمكّن از اتيان و انجام ذى المقدّمه كرده است . ( 2 ) - اين قسمت در واقع ، جواب از بخش اوّل يعنى صغراى از استدلال صاحب فصول در وجه سوّم بوده كه فرموده است : غايت براى مطلوبيّت و اتّصاف مقدّمه به وجوب ، توصّل و ترتّب ذى المقدّمه بر مقدّمه مىباشد . ( 3 ) - اين قسمت در واقع جواب به بخش دوّم يعنى كبراى از استدلال صاحب فصول بود كه فرمود : وقتى چيزى مثلا مقدّمه ( ذو الغاية ) به خاطر چيزى ديگرى كه ذى المقدّمه ( غايت ) باشد ، مطلوب بوده و ارادهء مولى به آن تعلّق بگيرد ، اگر اين ذو الغاية و مقدّمه مثلا قطع مسافت ، مجرّد از غايت و ذى المقدّمه مثلا حجّ واقع شود ، صريح وجدان حكم مىكند كه اين قطع مسافت ( ذو الغاية و مقدّمه ) مطلوب نبوده و مولى آن را اراده نكرده بوده و بر وجه مطلوب محقّق نشده است .