نفسى بعد از مقدّمهء موصله ، محقّق مىشود ولى بعد از مقدّمه غير موصله ، محقّق نمىشود . ولى اين تفاوت از ناحيهء مقدّمه بودن و تفاوت در ماهيّت مقدّمه نبوده و تحقّق ذى المقدّمه و عدم تحقّق ذى المقدّمه به جهت تفاوت در ماهيّت مقدّمه نمىباشد . بلكه تفاوت از ناحيهء شخص مكلّف بوده كه مكلّف در يك مورد ، پس انجام مقدّمه ، با حسن اختيارش ، شوق و ارادهء به انجام ذى المقدّمه نيز پيدا كرده و در موردى ديگر ، با سوء اختيارش ، اراده انجام ذى المقدّمه را نكرده است . خلاصه ؛ اتيان مقدّمه در هر دو صورت ، او را متمكّن از اتيان ذى المقدّمه نموده ولى اوست كه در موردى ، ارادهء اتيان مىكند و در موردى ، ارادهء اتيان ذى المقدّمه را نمىكند .
بيان ديگر در اينكه موصله بودن و موصله نبودن ، موجب تفاوت در ماهيّت مقدّمه نبوده ، آن است كه بعدا نيز خواهيم گفت ؛ وجوب غيرى مقدّمه ، وجوب تبعى است و مقصود اصلى ، عبارت از ذى المقدّمه بوده و مقدّمه به تبع ذى المقدّمه مورد توجه مولى قرار گرفته است ، بنابراين ، اگر مكلّف ، پس از انجام مقدّمه مثلا تا ميقات و مكّه برود ولى احرام نبندد يا نصب سلّم بكند ولى به روى پشت بام نرود مولى مىتواند :
الف : اتيان مقدّمه را به منزلهء عدم اتيان مقدّمه دانسته و از باب تنزيل به منزلهء عدم بگويد ؛ هيچيك از مطلوب او چه امر غيرى ( مقدّمه ) و چه امر نفسى ( ذى المقدّمه ) آورده نشده است . زيرا گفته شد ؛ توجه مولى به مقدّمه و واجب كردن آن ، به خاطر ذى المقدّمه بوده و وقتى مكلّف بعد از اتيان مقدّمه به خاطر سوء اختيار ، ارادهء انجام ذى المقدّمه را نمىكند ، مولى مىتواند اتيان مقدّمه را هم نازل منزلهء عدم آن دانسته و بگويد هيچيك از مطلوب او اتيان نشده است . زيرا مولى اصلا التفاوت به مقدّمه نداشته است . بلكه التفاوت و توجّه استقلالى او به ذى المقدّمه بوده كه حاصل نشده است .
ب : اگر مولى ملتفت به مقدّمه و اتيان آن شود ، با وجود آنكه اتيانش فائدهاى براى حصول غرض اصلى مولى كه اتيان ذى المقدّمه بوده نداشته ، مىتواند تصريح كند كه مطلوب
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٥١