تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥

170 - وجه سوّم استدلال صاحب فصول در شرط موصله بودن وجوب مقدّمه چيست ؟ ( و ايضا حيث . . . فى علوّ مقامه )

ج : مىفرمايد : اصلا حكم عقل به ملازمهء وجوب مقدّمه و به عبارت ديگر ؛ مطلوبيّت مقدّمه در نظر مولى از آن جهت بوده كه وسيله و پل رسيدن مكلّف به ذى المقدّمه و حصول آن مىباشد . به بيان ديگر ؛ نصب سلّم به جهت آنكه پل و وسيلهء رسيدن به صعود بر پشت بام بوده ، مطلوب مولى مىباشد . و گرنه ، نصب سلّم به تنهايى و به‌خودىخود ، مطلوب مولى نمىباشد ، و گرنه ، بايد وجوب نصب سلّم ، وجوب نفسى و اصلى مىبود و نه وجوب تبعى و غيرى . خلاصه آنكه مطلوبيّت هر مقدّمه‌اى به خاطر رسيدن و تحصيل ذى المقدّمه بوده و مقدّمهء مجرّد منفكّ از ذى المقدّمه ، مطلوب نمىباشد . نتيجه آنكه ؛ تحقّق مقدّمه بر وجه مطلوب مولى ، وقتى است كه موصله به ذى المقدّمه بوده و اتّصافش به وجوب ، منوط و مشروط به موصله بودن و ترتّب ذى المقدّمه برآن مىباشد . « 1 »
هامش
نبودن مطلق مقدّمه برفرض حكم قطعى عقل به ملازمه منافات داشته و مطلوب نبودن خصوص مقدّمهء موصله با فرض ملاك وجوب مقدّمه كه تمكّن از ذى المقدّمه بوده ، منافات دارد . ولى سؤال اين است كه آيا وقتى تصريح به مطلوبيّت مقدّمهء موصله صحيح بوده ولى مولى تصريح به آن نكرده ، معنايش چيست ؟ به عبارت ديگر ؛ وقتى مولى مىتوانسته وجوب مقدّمه را به نحو مقيّد يعنى به شرط موصله بودن بخواهد و امر به آن كند ولى آن را مطلق آورده ، معنايش چيست ؟ آيا معنايش اين نيست كه مقيّد يعنى مقدّمه به شرط ايصال و موصله بودن ، منظور او نبوده و گرنه بر مولاى حكيم لازم بود كه قيد آن را در كلام مىآورد و ملازمه عقلى مقدّمه را با قيد موصله بودن بيان مىكرد ؟ زيرا نياوردن قيد در وقتى كه تقييد ، ممكن بوده و مولى نيز ارادهء تقييد داشته ، خلاف حكمت بوده و از مولاى حكيم صادر نمىشود . بنابراين ، مطلق مقدّمه ، مقصود مولى از وجوب مقدّمه مىباشد . ( 1 ) - ولى بايد گفت : اين وجه از استدلال تمام بوده و حقّ در مسئله ، وجوب مقدّمه ، منوط به موصله