متّصف به وجوب نمىشود . مثلا اگر كسى با مركّب غصبى ، طىّ طريق به حجّ كرد ، وجوب مقدّمه از او ساقط مىشود و احتياج نيست كه برگردد و دوباره طىّ طريق با مركب مباح كند ولى معناى سقوط وجوب مقدّمه ، آن نيست كه اين مقدّمه ، متّصف به وجوب نيز شده باشد بلكه حرام بوده ولى به دليل آنكه ، محصّل غرض مولى بوده ، مسقط وجوب مقدّمه مىباشد . « 1 »
مصنّف در جواب مىفرمايد : شيخ موردى را كه مقدّمهء حرام ، مقدّمهء منحصره بوده را دليل براى موردى كه مقدّمهء حرام ، مقدّمهء منحصره نبوده آورده و با هم قياس كردهاند و حال آنكه چنين قياسى مع الفارق است . زيرا :
الف : در جايى كه مقدّمهء حرام ، مقدّمهء منحصره نبوده مثل طىّ طريق با مركب غصبى ، قبول داريم كه اتيان چنين مقدّمهاى همانند اتيان مقدّمهء مباح ، محصّل غرض مولى بوده و موجب سقوط وجوب مقدمه شده ولى بر صفت وجوب واقع نمىشود . امّا دليل بر صفت وجوب واقع نشدنش نه به جهت قصد توصّل نداشتن بوده ، بلكه به جهت وجود مانع و اينكه اين مقدّمه ذاتا حرام بوده و اضطرارى هم نبوده كه رافع فعليّت حكم حرمت شود ، بنابراين ، قطعا متّصف به صفت وجوب نخواهد شد . « 2 » زيرا اجتماع ضدّين در شىء
هامش
( 1 ) - خلاصه شيخ مىفرمايد : ما اتيان مقدّمهء بدون قصد توصّل را هرچند ذاتا عملى حرام نيز باشد اگر كافى دانستيم به لحاظ اينكه اين مقدّمه مثل مقدّمهء با قصد توصّل در اينكه محصّل غرض مولى بوده يكسانند و نيازى به اتيان دوباره نمىباشد . ولى فرقشان در اين است كه مقدّمهء با قصد توصّل علاوه بر آنكه محصّل غرض مولى و مسقط وجوب مقدّمه بوده ، بر صفت واجب نيز واقع شده است ولى در مقدّمهاى كه با قصد توصّل نبوده ، فقط محصّل غرض مولى و مسقط وجوب مقدّمه بوده امّا بر صفت وجوب واقع نشده و اگر ذاتا عملى حرام بوده ، بر حرمت خودش باقى است و مكلّف در اتيان چنين مقدّمهاى ، معصيتكار مىباشد .
( 2 ) - يعنى ما هم قبول داريم كه اتيان اين مقدّمه ، فقط محصّل غرض مولى و مسقط وجوب مقدّمه