ب : شخص متوجّه مىشود كه فردى در استخر خانهاى غرق شده و بايد او را نجات داد و نجاتش نيز متوقّف بر تصرّف در ملك غير بوده ولى اين شخص ، داخل در ملك غير مىشود ولى نه به قصد نجات غريق ، بلكه به قصد دزدى ولى بعد از ورود اقدام به نجات غريق مىكند چنين دخولى بنا بر نظر مشهور علاوه بر آنكه حرام نبوده ، بلكه تجرّى نسبت به مقدّمه هم نمىباشد ، بلكه چون قصد انجام ذى المقدّمه را نداشته ، نسبت به آن متجرّى مىباشد . « 1 » ولى اين دخول بنا بر نظر شيخ ، حرام است .
ج : متوجّه غرق شدن در خانهاى مىشود كه قصد داشته به جهت دزدى ، داخل در آن خانه بشود . ولى قصد انقاذ غريق نيز تأكيد مىكند قصد او را براى داخل شدن به اين خانه و پس از ورود ، اقدام به انقاذ غريق مىكند . چنين دخولى بنا بر نظر مشهور ، علاوه بر آنكه حرام نبوده ، تجرّى نسبت به هيچيك از ذى المقدّمه و مقدّمه نيز نمىباشد . ولى اين دخول بنا بر نظر شيخ ، حرام و معصيت مىباشد . « 2 »
خلاصه آنكه ؛ قصد توصّل دخالتى در اصل وقوع مقدّمه بر صفت وجوب نداشته و قيد
هامش
( 1 ) - تجرّى در جايى است كه شخصى عملى را به قصد حرام انجام مىدهد ولى بعدا روشن مىشود كه اين عمل در نزد مولى ، حرام نبوده بلكه مطلوب مولى مىباشد . مثل آنكه شخصى ، فردى را به عنوان اينكه مسلمان است ، مىكشد ، ولى بعد معلوم مىشود كه كافر حربى بوده است . عمل اين شخص ، عملى گناه كه قبح فعلى داشته باشد نبوده بلكه اين شخص ، متجرّى در عملش مىباشد .
يعنى معلوم مىشود كه فردى بدذات مىباشد . به عبارت ديگر ، عملش ، عملى نكوهيده نبوده ولى خودش فردى نكوهيده خواهد بود . در اينجا نيز ، دخول در ملك غير اگرچه به قصد حرام بوده ولى از آنجا كه در نظر مولى ، حرام نبوده ، بلكه به جهت مقدّمهء اتيان واجب ، مطلوب مولى مىباشد ، عملى نكوهيده نخواهد بود ، ولى خود فرد مورد نكوهش و سرزنش قرار مىگيرد .
( 2 ) - در يك صورت ، وقوع مقدّمه هم بنا بر نظر مشهور و هم بنا بر نظر شيخ ، بر صفت وجوب خواهد بود ، و آن در صورتى است كه شخص فقط به قصد توصّل به انجام ذى المقدّمه و براى انجام واجب ، يعنى با التفاوت به اين معنا ، وارد ملك غير شود .