اراده كردن ذو المقدّمه ) را ظاهر عبارت صاحب معالم رحمه اللّه در بحث ضدّ ، گفته است ( صاحب معالم ) : « و همچنين ، پس حجّت قول به واجب بودن مقدّمه - بنا بر تقدير قبول كردن آن ( حجّت ) - همانا قائم مىباشد ( حجّت ) به عنوان دليل بر وجوب در حال بودن مكلّف ، ارادهكننده براى فعلى كه متوقّف است برآن ( مقدّمه ) ، چنان كه مخفى نمىباشد ( مشروط بودن ) بر شخصى كه اعطا كند ( شخص ) آن ( حجّت ) را حقّ نظر » .
و تو آگاهى به اينكه همانا قيام آن ( حجّت ) بر تبعيّت ( تبعيّت در اطلاق و اشتراط ) روشن است و ممكن نيست مخفى باشد ، و اگرچه باشد قيام اين ( حجّت ) بر اصل ملازمه ، نباشد ( قيام حجت ) به اين اندازه ( قيام حجّت بر تبعيّت مقدّمه ) ، چنان كه مخفى نمىباشد .
و آيا معتبر مىباشد در واقع شدن آن ( مقدّمه ) بر صفت وجوب ، اينكه باشد اتيان به آن ( مقدّمه ) به داعى رسيدن به واسطهء آن ( مقدّمه ) به ذى المقدّمه - چنان كه ظاهر مىشود ( اعتبار ) از آنچه ( بيانى ) كه نسبت مىدهند آن ( بيان ) را به شيخ ما علّامه ، بعضى از فضلاى تقريركنندهء بحث او ( علّامه ) - يا ترتّب داشتن ذى المقدّمه برآن ( مقدّمه ) به گونهاى كه اگر مترتّب نشود ( ذى المقدّمه ) برآن ( مقدّمه ) كشف مىكند ( عدم ترتّب ) از واقع نشدن آن ( مقدّمه ) بر صفت وجوب - چنان كه گمان كرده است آن ( معتبر بودن ترتّب ) را صاحب فصول - يا معتبر نمىباشد در واقع شدن آن ( مقدّمه ) اينچنين ( بر صفت وجوب ) چيزى از اين دو ( قصد توصّل و ترتّب ذى المقدّمه ) ؟ ظاهر ، معتبر نبودن است .
امّا معتبر نبودن قصد توصّل : پس براى خاطر آن است كه همانا وجوب ، نبوده است ( وجوب ) به حكم عقل مگر براى خاطر مقدّمه بودن و توقّف داشتن ، و دخيل نبودن قصد توصّل در آن ( حكم عقل ) روشن است ، و براى همين ( دخيل نبودن قصد توصّل )
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٨٤