عمل و دوّم ( امر دوّم ) به اتيان آن ( عمل ) به انگيزهء امتثال اوّل ( امر اوّل ) - [ اين جواب ] ممكن نيست فايده بدهد ( جواب ) در تصحيح كردن اعتبار آن ( قصد اطاعت ) در طهارتها ، زيرا اگر نبوده باشند ( طهارتها ) بهخودىخودشان ( طهارتها ) مقدّمه براى غاياتشان ( طهارتها ) ، ممكن نيست تعلّق بگيرد به آنها ( طهارتها ) امرى از جانب امر به غايات ، پس از كجا مىآيد طلب ديگرى از سنخ طلب غيرى ، متعلّق به خود آنها ( طهارتها ) تا تمكّن حاصل شود با آن ( طلب ديگر ) از مقدّمه در خارج ؟ اين ( اشكال ) را داشته باش ، علاوه آنكه همانا در اين التزام است آنچه ( اشكالى ) كه در تصحيح قصد اطاعت در عبادت است بنا بر آنچه ( بيانى ) كه دانستى آن ( بيان ) را مفصّلا سابقا ، پس متذكّر باش .
نكات دستورى و توضيح واژگان
تذنيبان : يعنى « هذان تذنيبان » .
الاوّل لا ريب . . . و موافقته . . . على عصيانه و مخالفته قبلا : يعنى « التّذنيب الاوّل لا ريب الخ » ضمير در « موافقته » و « عصيانه » و « مخالفته » به امر نفسى برگشته و كلمهء « عقلا » تمييز براى نسبت « استحقاق الخ » مىباشد .
و امّا استحقاقهما . . . و مخالفته ففيه . . . على موافقته و مخالفته بما هو الخ : ضمير در « استحقاقهما » به عقاب و ثواب و در « مخالفته » و « موافقته » به امر غيرى و ضمير در « فيه » به استحقاق ثواب و عقاب و ضمير « هو » به موافقت يا مخالفت برگشته و مقصود از « بما هو موافقة و مخالفة » يعنى به لحاظ موافقت و مخالفت امر غيرى و نه به لحاظ سبب بودن براى ترك ذى المقدّمه يا حدوث عنوان در ذى المقدّمه باشد .
لثواب كذلك فيما خالف الواجب و لم يأت . . . من مقدّماته على كثرتها : مشاراليها « كذلك » واحد بوده و ضمير در « خالف » و « لم يأت » به مكلّف و در « مقدّماته » به « الواجب » كه مقصود از آن واجب نفسى ذى المقدّمه بوده و ضمير در « كثرتها » به « مقدّماته »