تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
تحقيق ، اينكه گفته شود : همانا مقدّمه در اين‌ها ( طهارتها ) به‌خودىخودشان ( طهارتها ) مستحبّ و عبادت هستند و غايت اين‌ها ( طهارتها ) همانا متوقّف است ( غايت طهارتها ) بر يكى از اين عبادتها ( طهارتها ) ، پس چاره‌اى نيست اينكه اتيان شود به آنها ( طهارتها ) به عنوان عبادت ، و گرنه ، پس اتيان نشده است به آنچه ( عملى ) كه آن ( عمل ) مقدّمه است براى آن ( غايت ) ، پس قصد قربت در اين‌ها ( طهارتها ) همانا آن ( قصد قربت ) به خاطر بودن اين‌ها ( طهارتها ) است در نفسشان ( طهارتها ) امورى عبادى و مستحبّات نفسى ، نه براى بودنشان ( طهارتها ) مطلوبات غيرى . و اكتفاء كردن به قصد امر غيرى اين‌ها ( طهارتها ) ، پس همانا اين ( اكتفاء ) به خاطر آن است كه همانا اين ( امر غيرى ) دعوت مىكند ( امر غيرى ) به چيزى ( طهارتى ) كه آن ( طهارت ) اين‌چنين ( عبادى و مستحبّ نفسى ) است به‌خودىخودش ( طهارت ) ، زيرا همانا اين ( امر غيرى ) دعوت نمىكند ( امر غيرى ) مگر به آنچه ( طهارت مستحبّ و عبادى ) كه آن ( طهارت مستحبّ و عبادى ) مقدّمه است ، پس بفهم . و هرآينه رهايى جسته شده است از اشكال به دو وجه ديگر : يكى از اين دو ( وجهين ) آن چيزى ( بيانى ) است كه خلاصهء آن ( بيان ) ، اين است كه همانا حركات خاصّه ( شستنها و مسح‌كردنها ) چه‌بسا نمىباشند ( حركات خاصّه ) ايجادكننده براى آنچه كه آن ، مقصود است از اين‌ها ( طهارتها ) از عنوانى كه مىباشد ( عنوان ) با اين عنوان ، مقدّمه و موقوف شده بر آنها ( طهارتها ) پس چاره‌اى نيست در اتيان آنها ( طهارتها ) با اين عنوان از قصد امر آنها ( طهارتها ) ، به دليل بودنش ( امر غيرى طهارتها ) دعوت نمىكند ( امر غيرى طهارتها ) مگر به آنچه ( عنوانى ) كه آن ( عنوان ) موقوف عليه است ، پس مىباشد ( قصد امر غيرى ) عنوان اجمالى و مرآت براى اين‌ها ( حركات خاصّه ) ، پس اتيان طهارتها به عنوان عبادت و اطاعت براى امرشان ( طهارتها ) ، نيست ( اتيان ) به خاطر اينكه همانا امر مقدّمى آنها ( طهارتها ) حكم مىكند ( امر مقدّمى طهارتها ) به اتيان كردن اين‌چنين ( به عنوان عبادت