تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مطلوبيّت شود . « 1 » و اينكه متّصف به مطلوبيّت به واسطهء طلب انشايى نيز مىشود آن است كه وجود انشايى هر چيزى غير از قصد حصول مفهوم آن انشاء و طلب با لفظ انشاء نيست ، اعمّ از اينكه طلب حقيقى هم وجود داشته باشد و يا طلب و ارادهء حقيقى وجود نداشته باشد ، بلكه سبب انشاء طلب ، چيز ديگرى غير از ارادهء حقيقى مولى باشد . « 2 »

134 - به نظر مصنّف منشأ اشتباه و خلط شيخ چيست ؟ ( و لعلّ منشأ الخلط . . . تسميته بالطّلب ايضا )

ج : مىفرمايد : شايد منشأ اشتباه و خلط شيخ بين مفهوم طلب و طلب حقيقى كه طلب حقيقى را موضوع له هيئت امر قرار داده آن است كه متعارف است ؛ وقتى مىخواهند مفاد
هامش
( 1 ) - مثلا مولى مىفرمايد :« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *بعد از امر مولى به صلاة است كه موجب مىشود ؛ نماز ، متّصف به مطلوبيّت شده و گفته شود : « نماز ، مطلوب مولى است » . ولى اتّصافش به مطلوبيّت ، منحصر در اين نيست كه طلب حقيقى به آن تعلّق گرفته باشد مثل اينجا كه مولى حقيقتا اراده كرده است ؛ عمل نماز در خارج تحقّق پيدا كند . بلكه فعل و مأمور به ، به جهت طلب انشايى نيز متّصف به مطلوبيّت مىشود و در همين مورد مىتوان گفت ؛ « نماز ، مطلوب مولى است به طلب انشايى » چنان كه مىتوان گفت : « نماز ، مطلوب مولى است به طلب حقيقى » يعنى متصف به مطلوبيّت مىشود به واسطهء طلب حقيقى ، زيرا مولى حقيقتا قصد تحقّق آن را در خارج دارد . متّصف به مطلوبيّت مىشود به عنوان طلب انشايى ، زيرا مقصود مولى ، آن است كه مفهوم و معناى طلبش با لفظ طلب و انشاء امر در خارج محقّق شود . ( 2 ) - يعنى در مواردى كه مولى به سبب و انگيزهء ديگرى مثل امتحان كردن بنده‌اش ، امر به عملى مىكند ، مثل امر كردن به ابراهيم عليه السّلام براى ذبح فرزندش عليه السّلام در اينجا نيز فعل و مطلوب مولى ، متّصف به مطلوبيّت شده و مىتوان گفت : « ذبح اسماعيل توسط ابراهيم ، مطلوب مولى است » . حال آنكه در اينجا ، طلب و ارادهء حقيقى مولى نسبت به تحقّق خارجى عمل نيست . بلكه تنها آن است كه مفهوم طلب و انشاء با لفظ طلب ايجاد شود . نه آنكه ذبح حقيقتا در خارج محقّق شود . بنابراين ، روشن مىشود ؛ موضوع له و مفهوم صيغهء امر ، عبارت از مفهوم طلب بوده كه هم در طلب انشايى و هم در طلب حقيقى ، موجب اتّصاف فعل به مطلوبيّت مىشود .