صيغهء امر را بيان كنند ، به نحو مطلق مىگويند ؛ مفاد صيغهء امر ، عبارت از طلب مىباشد .
يعنى طلب را مقيّد به قيد انشايى نكرده و نمىگويند ؛ مفاد هيئت امر ، عبارت از طلب انشايى است . در نتيجه ، توهّم شده است ؛ طلب ، منصرف به طلب حقيقى بوده كه از مصاديق مفهوم طلب مىباشد . بنابراين ، شيخ فرموده است : مفاد صيغهء امر ، عبارت از طلب حقيقى است . و حال آنكه به جان خودم قسم ، طلب را كه مفاد هيئت امر بوده ، طلب حقيقى دانستن از قبيل اشتباه مفهوم به مصداق است . « 1 » و اينكه طلب حقيقى قابل تقييد نبوده ، « 2 » نيز مقتضى اين نيست كه مفاد هيئت امر كه مفهوم طلب بوده نيز قابل تقييد نباشد ، اگرچه متعارف است كه مفاد هيئت را همانطور كه طلب حقيقى ذكر
هامش
( 1 ) - مثل آنكه لفظ انسان داراى دو معنا مىباشد ؛ « حيوان ناطق » و « زيد و بكر و عمر » ، يعنى مىتوان گفت : « انسان عبارت از حيوان ناطق است » و « انسان عبارت از زيد يا بكر يا عمر است » ولى حيوان ناطق معناى مفهومى و مدلولى براى انسان بوده و حمل حيوان ناطق بر انسان به حمل اوّلى ذاتى است . يعنى مفهوما و مصداقا يكى هستند . در صورتى كه زيد ، بكر و يا عمر ، معناى مصداقى براى انسان بوده و حمل آن بر انسان به حمل شايع صناعى است . يعنى مفهوما يكى نبوده ، بلكه مصداقا يكى مىباشند . در رابطه با هيئت امر نيز چنين بوده كه دو معنا دارد : « مفهوم طلب يا طلب انشايى » و « طلب حقيقى » ، يعنى مىتوان گفت : « مفاد هيئت امر ، عبارت از مفهوم طلب است » و « مفاد هيئت ، امر عبارت از طلب حقيقى است » . ولى مفهوم طلب يا طلب انشايى ، معناى مفهومى و مدلولى براى هيئت امر بوده و حمل مفهوم طلب بر هيئت امر به حمل اوّل ذاتى است . يعنى مفهوما و مصداقا يكى هستند . در صورتى كه طلب حقيقى ، معناى مصداقى براى هيئت امر بوده و حمل آن بر هيئت امر به حمل شايع صناعى است . يعنى مفهوما يكى نبوده ، بلكه مصداقا يكى مىباشند .
( 2 ) - زيرا مفاد هيئت امر ، عبارت از طلب حقيقى يعنى مصداق طلب نبوده كه نتوان آن را تقييد كرد ، چنان كه معنا و مفهوم انسان ، عبارت از زيد و بكر نيست كه معناى جزئى داشته و قابل تقييد نباشند .
بلكه عبارت از معناى كلّى مفهوم طلب بوده كه قابل تقييد مىباشد .