تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
مىكنند ، مفهوم طلب نيز مىنامند . « 1 »

135 - اگر مفاد هيئت امر عبارت از طلب حقيقى يعنى مصداق طلب نبوده بلكه مفهوم طلب كه طلب انشايى بوده مىباشد ، چرا آن را مقيد به انشايى نكرده و نگفته‌اند ؛ مفاد هيئت امر ، عبارت از طلب انشايى است و نتيجه‌گيرى مصنّف چيست ؟ ( و عدم تقييده . . . ما يجدى فى المقام )

ج : مىفرمايد : به دو دليل : الف : روشن و واضح بودن اينكه مقصود از طلب در رابطه با معناى هيئت امر ، طلب انشايى و مفهوم طلب مىباشد . « 2 » ب : طلب حقيقى را نمىتوان با هيئت امر انشاء كرد و همين قرينه بوده كه اطلاق طلب بر مفاد هيئت امر ، طلب انشايى است . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى اين‌طور نيست كه مفاد صيغهء امر را فقط طلب حقيقى ذكر كنند تا موجب توهّم انصراف طلب به طلب حقيقى شود ، بلكه مفهوم طلب را نيز براى مفاد صيغهء امر ذكر مىكنند . ( 2 ) - روشن بودنش از اين جهت بوده كه گفته شد ؛ مفهوم طلب ، معناى مدلولى و مفهومى يعنى موضوع له براى هيئت امر مىباشد . ( 3 ) - طلب حقيقى از امور متأصّل الوجود و خارجى است كه تابع اسباب تكوينى خودش بوده و با لفظ طلب در خارج محقّق نمىشود . مثلا بايد مولى ابتدا تصوّر كند مطلوب و عمل را و سپس تصديق به فائده داشتن تحقّق آن عمل در خارج بكند ، سپس شوق به انجام آن عمل برايش حاصل شود و در ادامه اگر مانعى نبود ، اين شوق به مرحلهء ارادهء حتميّه برسد و بعد آن را به نحو تكوينى انجام دهد كه ارادهء تكوينى او يعنى همان تحقّق خارجى عمل در خارج ، چنان كه مىفرمايد : « اذا اراد اللّه شيئا يقول له كن فيكون » و اگر مولى از موالى عرفى باشد ، خودش حركت كرده و آن را انجام مىدهد . مثلا بلند مىشود و آب مىخورد . يا به نحو تشريعى آن را انجام مىدهد . يعنى مولاى حكيم يا مولاى عرفى ، به ديگرى امر مىكند كه فلان كار را انجام دهد . بنابراين ، طلب حقيقى از امور نفسانى بوده كه قابل تحقّق با انشاء طلب نمىباشد . ولى مفهوم طلب و طلب انشايى است كه با انشاء طلب يعنى با لفظ امر قابل تحقّق است .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 247 | حسن سيد اشرفى