فرد خارجى بوده موضوع له امر باشد آنوقت انشاء اين فرد به واسطهء هيئت و صيغهء امر صحيح نخواهد بود . زيرا فرد و مصداق خارجى طلب از صفات خارجيّهاى است كه ناشى از اسباب خاصّ مىباشد . « 1 » آرى گاهى طلب حقيقى سبب انشاء طلب بوده و گاهى هم سبب انشاء طلب ، غير طلب حقيقى است . « 2 »
133 - جواب مصنّف به شيخ كه فرمود :
« متّصف شدن فعل به صفت مطلوبيّت وقتى است كه فعل ، متعلّق امر قرار گيرد ، از طرفى اين اتّصاف به واسطهء مفهوم طلب نمىباشد بلكه فعل وقتى متّصف به صفت مطلوبيت مىشود كه ارادهء واقعى مولى تعلّق به آن بگيرد ، بنابراين ، مفهوم و موضوع له صيغهء امر ، عبارت از فرد و مصداق طلب بوده و نه مفهوم طلب تا قابل تقييد باشد و اگر مقيّد نشد ، استفادهء اطلاق شود » چيست ؟ ( و اتّصاف الفعل . . . انشائه بسبب آخر ) ج : مىفرمايد : قبول داريم وقتى ارادهء حقيقى مولى انگيزه براى طب و انشاء او به نحو بعث و امر كردن حقيقى به مطلوبش باشد موجب مىشود كه آن فعل و مطلوب مولى ، متّصف به مطلوبيّت شود ولى منافاتى ندارد كه فعل به واسطهء طلب انشايى نيز متّصف به
هامش
( 1 ) - مثلا در « جئنى بالماء » طلب حقيقى عبارت از تشنگى است كه قائم به نفس مولى مىباشد و در بحث طلب و اراده گفته شد كه اين طلب حقيقى را نمىتوان انشاء كرد و با انشاء نمىتوان اين طلب حقيقى را كه وجود خارجى دارد ايجاد كرد . چرا كه تشنگى از صفات خارجيّه بوده ، يعنى وجود خارجى دارد كه منشأ آن اسباب خاصّى كه عوامل تكوينى بوده مىباشد و آنچه را كه با انشاء مىتوان ايجاد كرد ، عبارت از امور اعتبار يعنى مفهوم طلب مىباشد .
( 2 ) - يعنى سبب انشاء گاهى طلب حقيقى است مثل امر به آوردن آب ( جئنى بالماء ) كه سبب آن مثلا تشنگى است كه مولى دارد و گاهى طلب غير حقيقى سبب انشاء و امر مولى مىباشد مثل اوامر امتحانيّه كه طلب حقيقى ، منشأ امر مولى نبوده بلكه امتحان عبد به اينكه اهل اطاعت بوده يا نه و يا تعجيز و استهزاء عبد ، منشأ امر مولى مىباشد .