تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
رفع شكّ و اثبات نفسى بودن واجب . ولى بعيد است كه موضوع له هيئت و صيغهء امر ، مفهوم طلب باشد .

131 - چرا در نظر شيخ رحمه اللّه موضوع له هيئت نمىتواند مفهوم طلب باشد ؟ ( اذ لا شكّ . . . لا يعتريه ريب )

ج : مىفرمايد : شكّى نيست وقتى فعلى متعلّق امر قرار گرفت متّصف به صفت مطلوبيّت مىشود . « 1 » از طرفى معقول نيست كه متّصف شدن فعل به مطلوبيت به واسطهء مفهوم طلب باشد بلكه فعل وقتى مقصود و مراد مولى بوده و متّصف به صفت مطلوبيّت مىشود كه حقيقت اراده و اراده واقعى مولى تعلّق به آن بگيرد و نه اينكه مفهوم طلب تعلّق به آن بگيرد . « 2 »

132 - جواب مصنّف به نظر شيخ رحمه اللّه مبنى بر اينكه موضوع له هيئت ، مفهوم طلب نبوده بلكه فرد طلب بوده چيست ؟ ( ففيه انّ . . . يكون غيره احيانا )

ج : مىفرمايد : مفاد هيئت امر چنان كه اشاره به آن در گذشته شده ، عبارت از مفهوم طلب بوده و نه افراد همان‌طور كه تحقيق اين مطلب در بحث از وضع حروف گذشت . و اصلا امكان ندارد كه موضوع له هيئت ، فرد طلب حقيقى و مصاديق طلب كه با حمل شايع صنايعى به آن طلب گفته مىشود باشد . « 3 » زيرا اگر مصاديق و آن طلب حقيقى كه همان
هامش
( 1 ) - مثلا بعد از تعلّق امر به نماز گفته مىشود نماز ، مطلوب مولى مىباشد . ( 2 ) - و آنچه كه حقيقتا مطلوب مولى بوده و اراده حقيقىاش به آن تعلّق گرفته ، عبارت از فرد طلب و آن طلب خارجى است و نه مفهوم طلب . بنابراين ، ارادهء مولى از هيئت طلب و صيغهء امر ، عبارت از طلب خارجى يعنى فرد طلب حقيقى بوده و با امر مولى مفهوم طلب انشاء نمىشود . در نتيجه اگرچه وضع در هيئت ، عامّ بوده ولى موضوع‌له‌اش خاصّ مىباشد و روشن است كه فرد خاصّ قابل تقييد و اطلاق نيست . ( 3 ) - مثلا در « اضرب » آن فرد خارجى از « ضرب » را مىتوان « ضرب » گفت با حمل شايع صناعى ولى به حمل اوّلى ذاتى نمىتوان به آن ضرب گفت .