129 - با توجه به تعريف واجب نفسى و غيرى ، اگر امرى وارد شد چگونه مىتوان فهميد كه واجب نفسى و يا واجب غيرى است ؟ « 1 » ( ثمّ انّه . . . على المتكلّم الحكيم )
ج : مىفرمايد : از دو حال خارج نيست :
الف : قرينه داريم كه واجب و متعلّق امر ، واجب نفسى و يا واجب غيرى است . و با وجود اين قرينه علم پيدا مىكنيم به نوع واجب كه در اينجا اشكالى نيست كه بايد به علم عمل كرد . « 2 »
ب : شكّ داشته باشيم كه آيا متعلّق امر ، واجب نفسى و يا واجب غيرى است . در اينجا بايد به سراغ هيئت امر رفت . البتّه اگرچه هيئت امر براى اعمّ از نفسى و غيرى بودن وضع
هامش
است و آن حقيقت همان حسن ذاتى است و نه اين غايات و آثار .
ولى بايد گفت : اگر ملاك در واجب نفسى بودن ، آن باشد كه امر به آن ، به لحاظ حسن ذاتىاش بوده ، آنوقت همهء واجبات نفسى بايد داراى حسن ذاتى باشند كه عقل آنها را مستقلا درك مىكند و حال آنكه همهء واجبات نفسى داراى چنين حسنى ذاتى نيستند كه عقل مستقلا آن را درك كند . ثانيا :
اگر هم در واجب نفسى و هم در واجب غيرى مىتواند حسن ذاتى وجود داشته باشد چگونه مىتوان نفسى و غيرى بودن را در تفاوت اين دو شناخت به غير از آنكه از لسان دليل آن را فهميد ؟
پس بايد گفت : واجب نفسى بودن ، واجبى است كه لسان دليل حاكى از تعلّق بعث و وجوب به آن به نحو استقلالى و نه به عنوان مقدّمه بودن براى غير بوده است . و واجب غيرى ، واجبى است كه در نظر مولى طريق رسيدن به واجب نفسى است و لسان دليل حاكى از تعلّق بعث و وجوب به آن به نحو آلى و طريق براى واجب ديگر بوده مىباشد . شايد عبارت « فتأمّل » اشاره به همين مطلب باشد . البتّه مرحوم محقّق مشگينى در حاشيه كفايه ، وجه ديگرى ذكر كردهاند .
( 1 ) - تا اينجا بحث در واجب نفسى و غيرى ، بحث ثبوتى بود . يعنى از نظر عقل و ملاك ، واجب نفسى و واجب غيرى چيست ؟ حال بحث در مقام اثبات است . يعنى چگونه مىتوان اثبات كرد متعلّق امر در كلام آيا واجب نفسى يا واجب غيرى است ؟ به عبارت ديگر ، بحث در دلالت دليل است كه آيا دلالت بر وجوب نفسى و يا وجوب غيرى دارد ؟
( 2 ) - مثل نماز كه قطع داريم واجب نفسى بوده و وضوء كه قطع داريم واجب غيرى است .