حسن باشد ندارد . زيرا اين عنوان حسن هيچ دخالتى در تعلّق امر غيرى به آن ندارد . « 1 »
128 - مصنّف رابطهء تفسير و بيان خودش از واجب غيرى و نفسى را با تعريف افرادى كه واجب نفسى را تعريف به واجبى كه امر به آن به خاطر خودش شده و واجب غيرى را به واجبى كه امر به آن به خاطر غير آن شده چه مىداند ؟ ( و لعلّه مراد . . . عن حقيقتها )
ج : مىفرمايد : شايد همين تفسيرى كه ما از واجب نفسى و غيرى گفتيم مقصود كسانى باشد كه واجب نفسى را به واجبى كه امر به آن به خاطر خودش « 2 » و واجب غيرى را به واجبى كه امر به آن به خاطر غير خودش « 3 » بوده تعريف كردهاند .
در نتيجه ، اگر مقصودشان همان معنايى باشد كه ما ذكر كرديم ، ديگر اعتراضى به آنان وارد نخواهد بود مبنى بر اينكه اعظم واجبات - اگر نگوييم همهء آنها - لازم مىآيد كه واجب غيرى باشند . چرا كه بيشتر اين غايات ، امورى خارج از حقيقت اين واجبات هستند . « 4 »
هامش
( 1 ) - چرا كه طهارت ثلاث ممكن است داراى حسن ذاتى باشند ولى متعلّق امر قرار گرفتنشان نه به جهت حسن ذاتى داشتنشان بوده بلكه به خاطر مقدّمهء رسيدن به نماز مىباشد . پس واجب غيرى در حالى كه مقدّمهء واجب نفسى بوده ولى مىتواند داراى حسن ذاتى هم باشد .
( 2 ) - يعنى مقصودشان از « لنفسه » يعنى وجوب واجب نفسى به خاطر حسن ذاتى آن بوده است .
( 3 ) - يعنى مقصودشان از « لغيره » يعنى وجوب واجب غيرى به خاطر حسن ذاتىاش نبوده بلكه به لحاظ مقدّمهء رسيدن به واجب ديگر بوده است . و اين تعريفى است كه در « اجود التّقريرات 1 / 242 » نسبت به مشهور داده شده است .
( 4 ) - زيرا وقتى گفته شد مقصود از « لنفسه » يعنى به خاطر حسن ذاتى داشتن مىباشد ديگر گفته نشده است مقصود از واجب نفسى ، واجبى است كه به خاطر آثار مترتّب برآن ، واجب شده تا اشكال شود آنوقت اكثر واجبات عبادى و توصّلى ، واجبات غيرى خواهند بود . چرا كه اين غايات و اغراض مثل قربان كلّ تقى بودن نماز خارج از حقيقت نمازى است كه نماز به خاطر آن متعلّق امر قرار گرفته