127 - جواب خود مصنّف به اشكال وارد شده بر واجب نفسى مبنى بر اينكه آثار مترتّب بر آنها موجب مىشود كه همهء واجبات نفسى ، واجب غيرى باشند چيست ؟ ( فالاولى ان يقال . . . فى ايجابه الغيرىّ )
ج : مىفرمايد : شايستهتر در جواب اشكال ، آن است كه گفته شود : اثرى كه مترتّب بر واجب مىشود اگرچه به حدّ لزوم رسيده « 1 » ولى واجب از آن جهت كه معنون به عنوان حسن شده بهگونهاى كه عقل ، فاعل اين واجب را مدح و ترككنندهاش را مذمّت مىكند متعلّق امر قرار گرفته و واجب شده است . « 2 » بنابراين ، منافاتى ندارد كه واجب به دليل اينكه داراى عنوان حسن بوده متعلّق امر قرار گرفته و واجب نفسى باشد ولى در عين حال مقدّمه براى يك چيزى كه در واقع مطلوب بوده باشد . « 3 » به خلاف واجب غيرى چرا كه متعلّق امر قرار گرفتنش نه به خاطر معنون بودنش بهعنوان حسن بوده بلكه به خاطر مقدّمه بودنش براى رسيدن به واجب نفسى مىباشد . « 4 » بنابراين ، در واجب غيرى نيز مقدّمه بودنش براى واجب نفسى منافاتى با اينكه واجب غيرى فى نفسه معنون به عنوان
هامش
( 1 ) - مثل اثر مترتّب بر نماز كه عبارت از قربان كلّ تقى يا معراج كلّ مؤمن بوده و اين اثر نيز به حدّ لزوم يعنى واجب الاستيفاء شدن رسيده است . يا اثر مترتب بر روزه كه عبارت از سپر از آتش بودن بوده و اين اثر نيز به حدّ لزوم يعنى واجب الاستيفاء شدن رسيده است .
( 2 ) - منظور ، آن است كه نماز ، زكات ، حجّ و مانند آن اگرچه داراى چنين آثارى هستند ولى به خاطر اين آثار ، متعلّق امر مولى قرار نگرفتهاند . بلكه به خاطر حسن ذاتى كه علاوه بر اين منافع و آثار دارند متعلّق امر قرار گرفتهاند .
( 3 ) - چرا كه نماز اگرچه مقدّمه براى رسيدن به قربان كلى تقىّ يا معراج مؤمن شدن مىباشد ولى دليل متعلّق امر قرار گرفتنش همانطور كه گذشت اين آثار و منافع نيست بلكه حسن ذاتىاش دليل متعلّق امر قرار گرفتنش مىباشد .
( 4 ) - يعنى طهارات ثلاث مثلا مثل وضوء ، غسل و تيمّم به دليل آنكه مقدمهء رسيدن به نماز كه واجب نفسى مىباشد متعلّق امر قرار گرفته است و نه به جهت آنكه داراى حسن ذاتى بوده است .