الى ايقاع طلبه : ضمير در « طلبه » به فعل برمىگردد .
و انشاء ارادته بعثا نحو مطلوبه الحقيقىّ : كلمهء « انشاء » عطف به « ايقاع » بوده و ضمير در « ارادته » به فعل برگشته و كلمهء « بعثا » تمييز نسبت و كلمهء « نحو » ظرف و متعلّق به « بعثا » و ضمير در « مطلوبه » به مولى برگشته و كلمهء « الحقيقىّ » صفت « مطلوبه » مىباشد .
و تحريكا الى مراده الواقعيّ : كلمهء « تحريكا » عطف به « بعثا » بوده و ضمير در « مراده » به مولى برگشته و كلمه « الواقعيّ » صفت « مراده » مىباشد .
لا ينافى اتّصافه : ضمير در « لا ينافى » به متّصف شدن فعل به مطلوبيّت واقعى و در « اتّصافه » به فعل برگشته و اين عبارت ، خبر براى « اتّصاف الخ » مىباشد .
بالطّلب الانشائى ايضا : مقصود از « ايضا » همچون اتّصاف فعل به طلب حقيقى مىباشد .
ليس الا قصد حصول مفهومه بلفظه : ضمير در « ليس » به وجود انشايى و در « مفهومه » و « بلفظه » به انشاء يا طلب برمىگردد .
كان هناك طلب حقيقىّ او لم يكن : يعنى « سواء كان هناك الخ » مشار اليه « هناك » وجود انشايى بوده و اسم و خبر « لم يكن » به قرينه قبل حذف شده است . يعنى « او لم يكن هناك طلب حقيقىّ » .
بل كان انشائه بسبب آخر : ضمير در « انشائه » به مفهوم طلب برگشته و مقصود از « سبب آخر » سبب ديگرى غير از طلب حقيقى مثل امتحان ، تعجيز و استهزاء و غيره مىباشد .
بالطّلب المطلق : اين جار و مجرور متعلّق به « التّعبير » بوده و مقصود ، آن است كه وقتى از دلالت و موضوع له صيغهء امر بحث مىشود مىگويند : دلالت بر طلب دارد . بدون آنكه مشخّص و مقيّد كنند به طلب انشايى يا حقيقى .
فتوهّم منه انّ : كلمهء « توهّم » هم مىتواند به صيغه معلوم باشد تا ضمير فاعلى در آن به « شيخ رحمه اللّه » برگردد و در اين صورت عبارت « انّ الخ » تأويل به مصدر رفته و مفعول « توهّم »
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٣٣