تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
و قد استقرّ له ظهور : ضمير در « له » به مطلق برمىگردد . و لو بقرينة الحكمة : يعنى « و لو استقرّ له الظّهور بقرينة الحكمة » و مقصود از « الحكمة » مقدّمات حكمت مىباشد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

113 - وجه دوّم قائلين به رجحان رجوع قيد به هيئت در دوران امر بين رجوع قيد به هيئت يا به مادّه چيست ؟ ( ثانيهما انّ تقييد . . . بطلان الآخر اولى )

ج : مىفرمايد : استدلال قائلين از يك صغرى و يك كبرى تشكيل شده است . صغرى : اينكه مقيد شدن هيئت موجب مىشود كه اطلاق مادّه هم از بين برود و آن نيز مقيّد شود . به خلاف مقيّد شدن مادّه كه موجب نمىشود اطلاق هيئت از بين برود و آن‌هم مقيّد شود . كبرى : وقتى امر دائر شود بين دو تقييدى كه يكى سبب از بين رفتن اطلاق ديگرى شده و آن‌هم مقيّد شود و بين تقييدى كه سبب از بين رفتن اطلاق ديگرى نشود ، قطعا تقييدى كه موجب بطلان اطلاق ديگرى نشده و آن را نيز مقيّد نمىكند مقدّم است . نتيجه : چون تقييد مادّه موجب تقييد هيئت نمىشود بر تقييد هيئت كه موجب بطلان و از بين رفتن اطلاق مادّه مىشود رجحان داشته و مقدّم است . « 1 »

114 - بيان صغراى قياس وجه دوّم مبنى بر اينكه تقييد هيئت مستلزم تقييد مادّه نيز بوده چگونه است ؟ ( امّا الصّغرى . . . وجود القيد و عدمه )

ج : مىفرمايد : وقتى هيئت را مقيّد كرد ، ديگر براى اطلاق مادّه بيان و محلّ حاجتى نيست . زيرا مادّه هيچ‌وقت از قيدى كه هيئت مقيّد به آن شده منفكّ نخواهد بود . « 2 » در
هامش
( 1 ) - يعنى امر دائر است بين اينكه در كلام دو تقييد باشد و يا اينكه در كلام يك تقييد باشد . چرا كه لازمهء تقييد وجوب و هيئت ، مقيّد شدن مادّه و واجب نيز مىباشد . ولى لازمهء تقييد مادّه و واجب تقييد هيئت و وجوب نمىباشد . بديهى است مرتكب يك تقييد شدن يعنى قيد را قيد مادّه دانستن مقدّم بر ارتكاب دو تقييد شدن يعنى قيد را قيد هيئت دانستن مىباشد . ( 2 ) - مثلا در « إن جاءك زيد فاكرمه » اگر « مجىء » را قيد وجوب قرار دهيم معنايش اين است كه قبل
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 211 | حسن سيد اشرفى