الف : واجب معلّقى كه تحقّق واجب معلّق و مشروط به امر غير مقدور است . « 1 »
ب : واجب معلّقى كه تحقق واجب ، معلّق و مشروط به امر مقدور متأخّر باشد اعمّ از اينكه امر مقدور متأخّر ، خودش هم مقصود و مورد تكليف باشد كه در اين صورت وجوب از واجب به آن امر مقدور متأخّر ترشّح كرده و آنهم واجب خواهد بود . « 2 » يا آن شرط متأخّر خودش مورد تكليف نباشد . « 3 »
96 - دليل مصنّف بر اينكه واجب معلّق اختصاص به واجباتى كه متوقّف بر امر غير مقدور بوده نمىباشد چيست ؟ ( لعدم تفاوت فيما . . . على المعلّق )
ج : مىفرمايد : زيرا تفاوتى در مقصود و مهمّى كه از تأسيس واجب معلّق بوده نمىباشد .
زيرا مهمّ در واجب معلّق ، آن است كه گفته شود : مقدّمات وجوديّهء واجب كه تحصيل آن در زمان واجب ممكن نمىباشد الآن واجب بوده و بايد آنها را تحصيل كرد . « 4 » و اين فرقى
هامش
( 1 ) - مثل حجّ كه تحقّق آن متوقّف بر فرا رسيدن زمان آن بوده و زمان ، امر غير مقدور مىباشد يا گفته شود « صلّ بعد دخول الوقت » .
( 2 ) - مثل آنكه گفته شود « بلّغ سلامى بعد ملاقاتك زيدا » در اينجا واجب يعنى ابلاغ سلام متوقّف است بر ملاقات زيد كه امر مقدور بوده و خودش هم مورد نظر مولى مىباشد . در نتيجه وجوب از ابتدا ، فعلى است ولى حصول واجب يعنى ابلاغ سلام متوقّف بر امر مقدورى است كه متأخر از زمان وجوب مىباشد . در نتيجه ، وجوب به مقدّمات وجوديّهء اين واجب ترشح كرده و تهيّه مقدّمات اين زيارت مثل گرفتن بليط ، اجارهء مركب و امثال آن واجب خواهد بود .
( 3 ) - مثل آنكه گفته شود « بلّغ سلامى زيدا ان اتّفقت الملاقاة بينك و بينه » در اينجا واجب ، متوقّف بر امر مقدورى است كه مقدور و متأخّر بوده ولى خودش مقصود مولى نمىباشد .
( 4 ) - مثل آنكه كسى مقدارى آب دارد و بعد از فرا رسيدن وقت و وجوب نماز جهت طهارت مائيّه نياز به اين آب دارد ، فتوا داده شده كه حفظ اين آب به عنوان مقدّمهء واجب براى وقتى كه زمان واجب فرا مىرسد و واجب فعلى مىشود واجب است . دليل آن ، اين است كه در اينجا اگرچه واجب ، استقبالى