تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

88 - نظر مصنّف نسبت به تعريف اراده به شوق مؤكّدى كه محرّك عضلات بوده و منشأ اشتباه اهل نظر شده چيست ؟ ( و قد غفل من . . . ان يكون نحو المقصود )

ج : مىفرمايد : آرى ، اراده ، عبارت از شوق مؤكّدى است كه محرّك عضلات مىباشد ولى محرّك بودن عضلات به دو نحو است : الف : گاهى مقصود و مرادى كه عضلات به طرف آن به حركت درمىآيد هيچ مئونه‌اى ندارد مثل حركت خود عضلات . « 1 » ب : گاهى آن مقصود و مرادى كه عضلات به طرف آن به حركت درمىآيد داراى مئونه و مقدمات كم يا زياد مىباشد . « 2 » بنابراين ، حركت عضلات در شوق مؤكّد كه در تعريف اراده آمده است اعمّ از آن بوده كه حركت خود عضلات بوده و همان مقصود و مطلوب باشد يا آنكه حركت عضلات مقدّمه براى آن مقصود و مراد باشد كه شوق مؤكّد يعنى اراده به آن تعلّق گرفته است . ولى قدر جامع در هر دو نحو محرّك بودن ، آن است كه حركت عضلات به طرف مقصود باشد . « 3 »
هامش
انشائيه يعنى ايجاب و طلب نيز كه در مقابل تكوينيّه بوده به واجب استقبالى تعلّق نمىگيرد و منكر واجب معلّق شده است . ( 1 ) - مثل آنكه شخص اراده مىكند كه از زمين بلند شود . در اينجا مراد او به‌گونه‌اى است كه او بايد فقط پايش را به حركت درآورد و از جا بلند شود . در اينجا مراد و مقصود او كه بلند شدن بوده ، مئونه و مقدّماتى ندارد . در نتيجه انفكاك اراده از مراد نيست . ( 2 ) - مراد ، امرى استقبالى است . مثل آنكه شخص اراده كرده كه دو ماه ديگر به سفر برود . در اينجا مراد او به‌گونه‌اى است كه داراى مقدّمات و مئونه مىباشد . بايد توجه داشت كه در اينجا نيز تحريك عضلات وجود دارد ولى به طرف تهيّه مقدّمات . به عبارت ديگر حركت عضلات نسبت به مقدّمات مراد وجود دارد . ( 3 ) - و حال آنكه مستشكل توهّم كرده كه حركت عضلات در شوق مؤكّدى كه محرّك عضلات بوده
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 157 | حسن سيد اشرفى