86 - جواب مصنّف به اشكال بعضى از اهل نظر در واجب معلّق چيست ؟ ( قلت فيه انّ الارادة . . . الّا ذلك )
ج : مىفرمايد : در جواب اشكال بايد گفت : اراده همانطور كه به امر حالى تعلّق مىگيرد همانطور هم به امر متأخّر و استقبالى تعلّق مىگيرد « 1 » و اين معنا روشنتر از آن است كه بر فرد عاقل مخفى باشد چه رسد به فرد فاضل . « 2 »
هامش
وقتى ارادهء تكوينى به عملى و فعل واجبى تعلّق بگيرد بلافاصله عضلات اعمّ از دست ، پا ، مغز و هرچه در ارتباط بوده به حركت درمىآيد به طرف انجام آن عمل و فعل واجب . چرا كه اراده ، علّت براى تحقّق مراد بوده و علّت از معلول تأخر زمانى ندارد . ايجاب و طلب كه ارادهء تشريعيّه بوده و در قبال ارادهء تكوينيّه مىباشد نيز نبايد از مراد تشريعى يعنى فعل واجب منفك و تأخّر زمانى داشته باشد بلكه بايد مثل ارادهء تكوينيّه اتّحاد زمانى داشته باشد . حال چگونه ممكن است گفته شود در واجب معلّق پس از استطاعت ، وجوب و طلب يعنى ارادهء انشائيّهء فعلى و حالى بوده ولى مراد كه فعل واجب بوده ، استقبالى و زمانا متأخّر از ارادهء انشائيّه باشد . چرا كه ممكن است شخصى الآن مستطيع شود و امر تشريعى مولى فعليّت پيدا كند ولى زمان انجام حجّ يعنى مراد دو ماه ديگر و منفكّ از آن باشد . لازم به ذكر است كه بسيارى ديگر از اصوليّون همچون شيخ در « مطارح الانظار / 51 » و محقّق نائينى در « فوائد الاصول 1 / 186 - 189 » قائل به استحالهء واجب معلّق بوده و بعضى همچون محقق عراقى در « نهاية الافكار 1 / 303 - 316 » و امام خمينى در « تهذيب الاصول 1 / 181 » قائل به امكان آن مىباشند .
( 1 ) - مصنّف دو جواب به مستشكل مىدهد و اين ، جواب اوّل بوده و آن اينكه اصلا قبول نداريم كه در تكوينيّات ، اراده از مراد منفكّ نمىباشد تا گفته شود ارادهء تشريعى يعنى ايجاب نيز چون در مقابل اراده تكوينى بوده نبايد از مراد يعنى واجب منفكّ باشد . بلكه ارادهء تكوينى همانطور كه به امر حالى تعلّق مىگيرد مثل اينكه شخص اراده مىكند آب بخورد و همان موقع آب مىخورد همانطور به امر متأخر و استقبالى تعلّق مىگيرد مثل اينكه شخص الآن اراده مىكند كه ده روز ديگر سفرى به جايى داشته باشد يا شروع به كارى كند .
( 2 ) - مصنّف مىخواهد بگويد كه اين معنا امرى وجدانى بوده و عبارتش يك نحو تحقير علمى و مؤدّبانهء مستشكل مىباشد .