نسبت به هر خصوصيّتى كه نقشى در غرض ما ندارد تقسيم كرد و حال آنكه اختلافى در غرض ما نيست . « 1 »
84 - نظر مصنّف نسبت به غرض و مهمّى كه صاحب فصول مترتّب بر تقسيم جداگانه واجب به معلّق و منجّز دانسته چيست ؟ ( فانّ ما رتّبه . . . لا من استقباليّة الواجب )
ج : مىفرمايد : اينكه صاحب فصول فرموده است : غرض در تقسيم واجب به معلّق و منجّز آن است كه مقدّمات وجوديّه واجب معلّق نيز وجوب فعلى دارد « 2 » چنانچه در بحث ملازمه خواهد آمد . بايد در جواب صاحب فصول گفت ؛ وجوب فعلى مقدّمه واجب معلّق از باب مطلق بودن وجوب واجب بوده و ربطى به استقبالى بودن واجب ندارد . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى تقسيم بايد به اعتبار آن غرضى كه ما واجب را تقسيم مىكنيم صورت گيرد . غرض ما نيز آن است كه بدانيم مقدّمهء واجب كدام يك از اين واجبات بنا بر قول به ملازمه ، واجب خواهد بود . و حال آنكه اين تقسيم در اين غرض و مهمّ نقشى نداشته و اختلافى در اين زمينه بين اصوليّون نمىباشد . و گرنه به صرف اين خصوصيّات كه نقشى در غرض ما نداشته بخواهيم واجب را تقسيم كنيم بايد گفت واجب يا نماز يا زكات يا خمس و غيره مىباشد و باز گفت واجب يا واجب مالى و يا واجب بدنى است و غيره .
( 2 ) - صاحب فصول بعد از تقسيم واجب به واجب معلّق و منجّز فرموده است كه واجب معلّق بعد از حصول شرط ، وجوب در آن فعلى شده و واجب استقبالى است بنابراين ، به دليل فعلى شدن وجوب ، مقدّمهء آن نيز واجب است . مثلا مقدّمات حجّ مثل گرفتن بليط ، گذرنامه و مانند اينها پس از حصول استطاعت و فعلى شدن وجوب بر مكلّف واجب است .
( 3 ) - چرا كه ما سابقا گفتيم مقدّمات وجوديّهء واجب مطلق ، داخل در محلّ نزاع مقدّمهء واجب بوده و بنا بر قول به ملازمه ، مقدّمات وجوديهء واجب مطلق نيز واجب است . واجب معلّق نيز چون يكى از مصاديق و اقسام واجب مطلق بوده ، مقدّمات وجوديّهاش داخل در محلّ نزاع بوده و بنا بر قول به ملازمه به اعتبار آنكه از مصاديق واجب مطلق كه وجوب در آن فعلى و مطلق بوده ، مقدماتش نيز واجب است . بنابراين ، وجوب مقدّمات واجب معلّق مربوط به آن است كه از اقسام واجب مطلق