80 - نظر شيخ انصارى رحمه اللّه نسبت به تقسيمبندى صاحب فصول و بيان واجب معلّق او چيست ؟ ( لا يخفى انّ . . . انكر عن الفصول هذا التّقسيم )
ج : مىفرمايد : مخفى نيست از آنجا كه شيخ رحمه اللّه چون در واجب مشروط همين معنايى را كه صاحب فصول در واجب معلّق فرموده اختيار كرده « 1 » و شرط را لزوما هم ثبوتا و هم اثباتا از قيود مادّه قرار داده « 2 » چرا كه ادّعا كرده است امتناع رجوع قيد را به هيئت اثباتا و ثبوتا « 3 » بر خلاف قواعد عربيّه و ظاهر مشهور چنان كه كلام شيخ بهايى نيز شهادت به اين خلاف مشهور مىداد « 4 » بر همين اساس ، شيخ اين تقسيم صاحب فصول را منكر شده است . « 5 »
81 - بيان مصنّف در انكار شيخ رحمه اللّه نسبت به تقسيمبندى صاحب فصول و طرح واجب معلّق چيست ؟ ( ضرورة انّ . . . المقابل للمشروط )
ج : مىفرمايد : بديهى است واجب معلّق با تفسيرى كه صاحب فصول از آن دارد همان واجب مشروط است كه با همين معنا شيخ آن را اختيار كرده است . بنابراين ، در
هامش
( 1 ) - زيرا در نظر شيخ ، واجب مشروط ، واجبى است كه وجوبش فعلى بوده و خود واجب استقبالى است چنان كه صاحب فصول در واجب معلّق نيز وجوب را فعلى و واجب را استقبالى مىداند .
( 2 ) - يعنى دليل شيخ رحمه اللّه در وضع و موضوع له هيئات بود كه اطلاق ندارند تا بتوان آن را قيد زد و قيد رجوع به هيئت كند .
( 3 ) - يعنى دليل شيخ رحمه اللّه از شوق و غرض مولى كه متوجه مأمور به مىشود و قهرا در قيد زدن ، قيدش را متوجه مأموربهى مىكند كه به شوق آن ، امر و نهى كرده است .
( 4 ) - يعنى كلام شيخ بهايى نيز مؤيّد آن است كه نظر شيخ رحمه اللّه نسبت به رجوع قيد به مادّه خلاف مشهور است . چرا كه شيخ بهايى فرمود : استعمال واجب در واجب مشروط مجاز است . و اين استعمال وقتى مجاز است كه قيد به هيئت بخورد و قبل از حصول شرط واجبى نباشد تا اطلاق لفظ واجب ( مشتقّ ) بر واجب مشروط ، مجاز باشد . به عبارت ديگر نظر شيخ بهايى نيز همانند نظر مشهور است .
( 5 ) - « مطارح الانظار 51 » .