تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
سپس همانا بسا حكايت شده است از بعض اهل نظر از اهل عصر ، اشكال در واجب معلّق . و اين ( اشكال ) آن است كه همانا طلب و ايجاب همانا مىباشند ( طلب و ايجاب ) در مقابل اراده‌اى كه محرّك است براى عضلات به طرف مقصود . پس همان‌طورىكه ممكن نيست باشد اراده ، منفكّ از مقصود ، پس نبايد باشد ايجاب غير منفكّ از آنچه ( واجبى ) كه تعلّق مىگيرد ( ايجاب ) به آن ( واجب ) . پس چگونه تعلّق مىگيرد ( ايجاب ) به امر استقبالى ؟ پس ممكن نيست صحيح باشد طلب و بعث به نحو فعلى به طرف امرى كه متأخّر است . مىگويم : در [ جواب ] اين ( اشكال ) اينكه همانا اراده تعلّق مىگيرد به امر متأخّر استقبالى همان‌طورىكه تعلّق مىگيرد ( اراده ) به امر حالى و اين ( تعلّق اراده به امر متأخّر استقبالى ) روشن‌تر از آن است كه مخفى باشد بر عاقلى چه رسد از فاضل . به دليل ضرورى بودن اينكه همانا تحمّل كردن سختيها در تحصيل مقدّمات - در آنچه ( مواردى ) كه وقتى باشد مقصود ( ذى المقدّمه ) بعيد المسافت و كثير المئونه - نيست ( تحمل سختيها ) مگر براى تعلّق اراده به آن ( مقصود ) و بودن او ( متحمّل سختيها ) اينكه اراده‌كنندهء آن ( مقصود ) بوده و قاصد آن ( مقصود ) بوده است . ممكن نيست وادارد او ( متحمّل سختيها ) را بر تحمّل مگر اين ( ارادهء مقصود بعيد المسافه ) . و شايد چيزى كه انداخته است ايشان ( بعضى اهل نظر ) را در اشتباه ، آن چيزى است كه خورده است به گوش ايشان ( بعض اهل نظر ) از تعريف كردن اراده به شوق مؤكّدى كه محرّك عضلات به طرف مراد بوده و توهّم كرده‌اند ( بعض اهل نظر ) اينكه همانا تحريك آن ( عضلات ) به طرف متأخّر ، از چيزهايى است كه ممكن نخواهد بود . و حال آنكه غفلت كرده است ( بعضى اهل نظر ) از اينكه همانا بودن اين ( شوق مؤكّد ) محرّك به طرف آن ( مراد ) مختلف است ( محرّك بودن شوق مؤكّد ) به اعتبار اختلاف آن ( مراد ) در بودنش ( مراد ) به اينكه از چيزهايى است كه نيست مئونه براى آن ( مراد ) همچون حركت خود
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 139 | حسن سيد اشرفى