تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
ظاهر مشهور ) آنچه كه گذشت جلوتر از بهائى - انكار كرده است ( شيخ ما ) از فصول اين تقسيم ( به معلّق و منجّز ) را . به دليل ضرورى بودن اينكه همانا معلّق به آنچه ( معنايى ) كه تفسير كرده است ( صاحب فصول ) آن ( معلّق ) را مىباشد ( معلّق ) از مشروط به آنچه ( معنايى ) كه اختيار نموده است ( شيخ ما ) براى آن ( مشروط ) از معنا بر اين ( معناى معلّق ) ، چنان كه اين ( يكى بودن ) روشن است . زيرا نمىباشد در اين هنگام ( كه معلّق همان مشروط بوده ) در آنجا ( تقسيم واجب ) معناى معقول ديگرى كه باشد اين ( معناى ديگر ) معلّق در مقابل مشروط . و از اينجا ( واجب معلّق در مقابل مشروط نبوده ) روشن شد اينكه همانا او ( شيخ ) در حقيقت همانا انكار نموده است ( شيخ ) واجب مشروط را با معنايى كه مىباشد اين ( معنا ) ظاهر مشهور و قواعد عربيّه نه معلّق با تفسير ياد شده . و از آنجا كه هرآينه دانستى به آنچه ( بيانى ) كه بيش از آن نيست امكان رجوع كردن شرط به هيئت را چنان كه اين ( رجوع شرط به هيئت ) ظاهر مشهور و ظاهر قواعد است . پس نمىباشد مجالى براى انكار او ( شيخ ) بر عليه ( صاحب فصول ) . آرى ، ممكن است گفته شود : همانا نيست ارزشى براى اين تقسيم . زيرا همانا اين ( تقسيم ) به هر دو تقسيمش از مطلق مقابل مشروط است . و خصوصيّت بودن آن ( واجب ) حالى يا استقبالى ، موجب نمىشود ( اين خصوصيّت ) اين ( تقسيم ) را تا وقتى كه موجب نشده باشد ( اين خصوصيّت ) اختلاف در مهمّ را . و گرنه هرآينه زياد مىشد تقسيمات آن ( واجب ) به دليل كثرت خصوصيات و حال آنكه نيست اختلافى در اين ( مهمّ ) . پس همانا آنچه ( مهمّى ) كه مترتّب كرده است ( صاحب فصول ) آن ( مهمّ ) را بر اين ( تقسيم ) از واجب بودن مقدّمه فعلا چنان كه مىآيد ، همانا اين ( وجوب فعلى مقدّمه ) از اثر اطلاق وجوب آن ( واجب ) و حاليّت آن ( واجب ) است نه از استقبالى بودن واجب ، پس بفهم .