عضلات يا از چيزهايى است كه براى آن ( مراد ) است مئونه و مقدّمات كم يا زياد . پس حركت عضلات مىباشد ( حركت علات ) اعمّ از اينكه باشد ( حركت عضلات ) خودش مقصود يا مقدّمه براى آن ( مراد ) ، و جامع ، آن است كه باشد ( حركت عضلات ) به طرف مقصود . بلكه مراد ايشان ( علما ) از اين وصف ( محرّك بودن شوق مؤكّد ) در تعريف اراده ، بيان مرتبهء شوقى است كه مىباشد اين ( شوق ) اراده و هرچند نباشد آنجا فعلا تحريكى ، به دليل بودن اينكه مراد و آنچه اشتياق دارد ( مريد ) به آن ( چيز ) كمال اشتياق را ، امر استقبالى است كه احتياج ندارد به تهيّهء مئونه يا فراهم كردن مقدّمه ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا شوق او ( مريد ) به آن ( امر استقبالى غير محتاج ) چهبسا مىباشد ( شوق مريد ) شديدتر از شوقى كه محرّك است فعلا به طرف امر حالى و استقبالى كه محتاج به اين ( تهيه مئونه و تمهيد مقدّمه ) است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و منها تقسيمه : ضمير در « منها » به تقسيمات واجب و در « تقسيمه » به واجب برمىگردد .
قال فى الفصول : ضمير در « قال » به صاحب فصول برگشته و مقصود از « الفصول » كتاب الفصول الغرويّة مىباشد .
انّه ينقسم : ضمير در « انّه » و در « ينقسم » به واجب برگشته و « انّ » با اسم و خبرش ، مقول « قال » مىباشد .
الى ما يتعلق وجوبه الخ : ضمير در « وجوبه » به ماء موصوله به معناى « واجبى » برمىگردد .
و لا يتوقّف حصوله : ضمير در « حصوله » به ماء موصوله برمىگردد .
على امر غير مقدور له : مقصود از « امر » شرط بوده و ضمير در « له » به مكلّف برگشته و كلمهء « غير » كه اضافه به بعدش گرديده نيز صفت « امر » مىباشد .
و ليسمّ منجّزا : ضمير نايب فاعلى در « ليسمّ » به « ما يتعلّق الخ » واجبى كه حصولش