به صرف احتمال قيام احكام مىباشد . « 1 » عقل اين احتمال را وقتى منتفى دانسته و حكم بر برائت كرده و عقوبت بر مخالفت آن را عقوبت بدون حجّت و بيان دانسته و مؤاخذه برآن را مؤاخذه بدون برهان مىداند كه فحص از دليل بر تكليف بكند ولى مأيوس از وجود دليل شود . « 2 »
هامش
يادگيرى احكام حجّ ، مشروط به مستطيع شدن مكلّف بوده و بعد از استطاعت واجب است احكام حجّ را فرا بگيرد . در نتيجه اگر بعد از استطاعت ، نتوانست احكام حجّ را فرا بگيرد و از انجام واجب بازماند عقابى بر او نخواهد بود .
( 1 ) - يعنى عقل از باب علم اجمالى به تكليف و اصل اصالة الاحتياط حكم به وجوب تعلّم و يادگيرى احكام مىكند . با اين بيان كه اگر مكلّف احتمال مىدهد در هر واجب مشروطى ، شرطش محقّق مىشود مثل آنكه احتمال مىدهد سال آينده مستطيع مىشود اين احتمال ، موجب علم اجمالى به تنجّز تكليف بر مكلّف مىشود و عقل حكم مىكند از باب احتياط بايد احكام حجّ را فرا گرفت تا در صورت تحقّق اين احتمال قادر به انجام حجّ واجب باشد . بهگونهاى كه اگر اين احتياط را نكند و مستطيع شود ولى به علّت ندانستن احكام حجّ نتواند اعمال حجّ را انجام دهد يا نتواند به طور صحيح انجام دهد معذور نبوده بلكه تارك واجب بوده و مؤاخذه خواهد شد . بيان ديگر اينكه بعضى از بزرگان مثل محقق اردبيلى يادگيرى احكام را مطلقا واجب دانستهاند حتّى در واجب مشروط به اين دليل است كه وجوب معرفت احكام ، وجوب غيرى نيست تا اشكال شود به عنوان مقدّمه وجوديّهء واجب مشروط بايد وجوبش هم مشروط باشد . بلكه وجوب معرفت احكام وجوب نفسى است و از باب حكم عقل براساس علم اجمالى به تكليف و وجوب احتياط است . در نتيجه اگر كسى به علّت جهل و ناآگاهى واجبى را ترك كند يا حرامى را مرتكب شود در روز قيامت نمىتواند جهلش را عذر ترك واجب يا ترك حرام بداند . زيرا به او گفته مىشود چرا اقدام به يادگيرى آن ننمودى .
( 2 ) - يعنى با وجود علم اجمالى به تنجّز تكليف عقل وقتى مىتواند حكم به برائت كند كه فحص از دليل بكند ولى آن را نيابد و مأيوس از وجود آن شود . در اينجا نيز مكلّف بايد تلاش خود را در يادگيرى بكند و چنانچه موفّق نشد آنوقت مىتواند معذور باشد كه به واسطهء جهل به احكام حجّ نتوانسته حجّ را انجام دهد .