صاحب فصول آن را اصطلاح كرده است . « 1 »
70 - آيا همهء مقدّمات وجوديّه از حيث اطلاق و اشتراط بنا بر قول به ملازمه ، تابع ذى المقدّمه مىباشد ؟ ( هذا . . . من المقدّمات )
ج : مىفرمايد : همهء مقدّمات وجوديّه از حيث اطلاق و اشتراط بنا بر قول به ملازمه ، تابع ذى المقدّمه بوده به استثناى معرفت و يادگيرى احكام واجب . « 2 »
هامش
( 1 ) - زيرا بنا بر مختار شيخ رحمه اللّه در واجب مشروط ، وجوب ، فعلى بوده ولى واجب ، استقبالى مىباشد صاحب فصول در واجب معلّق نظرش آن است كه وجوب ، فعلى بوده ولى واجب ، استقبالى است . در واقع صاحب فصول همچون شيخ انصارى معتقد است كه قيد و شرط رجوع به مادّه مىكند و نه هيئت .
ولى بايد دانست كه صاحب فصول رجوع قيد به مادّه را فقط در قيود زمانى مىداند . يعنى وقتى كه زمان قيد واجب باشد مثل « اذا دخل الوقت فصلّ » كه در اينجا وجوب صلاة فعلى است ولى فعليّت واجب و انجام نماز متوقّف بر داخل شدن وقت است و يا در حجّ وقتى استطاعت حاصل شود ، وجوب حج فعليّت پيدا مىكند ولى فعليّت واجب كه حجّ باشد استقبالى و زمانى خواهد بود كه زمان انجام آن يعنى دهه اوّل ذىحجه فرا برسد . امّا شيخ انصارى رحمه اللّه برگشت قيد را به مادّه در همهء قيودات و شرايط اعمّ از اختيارى و غير اختيارى و زمان و غير زمان مىداند . به عبارت ديگر ، واجب معلّق در نظر صاحب فصول قسمى از واجب مطلق مىباشد . يعنى واجب مطلق به دو نوع است : الف : واجب مطلقى كه وجوبش فعلى و واجب نيز متنجّز مىباشد ( واجب منجّز ) و اين مختصّ به واجباتى است كه زمان يعنى شرط غير مقدور داخل در شرايط نباشد .
ب : واجب مطلقى كه وجوبش فعلى ولى واجب متنجّز نمىباشد ( واجب معلّق ) و مختصّ به واجباتى است كه زمان يعنى شرط غير مقدور داخل در شرايط باشد . مثل نماز كه هم طهارت ( شرط مقدور ) شرط آن بوده و هم زمان . بنابراين ، تا قبل از دخول وقت ، وجوبش فعلى ولى متنجّز نمىباشد اما بعد از رسيدن وقت ، واجب نيز فعليّت و تنجّز پيدا مىكند . شايد عبارت « فلا تغفل » مصنّف ناظر به همين معنا باشد .
( 2 ) - يعنى دانستن و يادگيرى احكام واجب كه از مقدّمات وجوديّه واجب مىباشد . مثل اينكه انسان تا