تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
حال ) براى آن است كه همانا واجب شدن ذى المقدّمه بنابراين ( نظر شيخ در واجب مشروط ) حالى است و واجب همانا آن ( واجب ) استقبالى است ، چنان كه مىآيد ( استقبالى بودن واجب در واجب مشروط ) در واجب معلّق . پس همانا واجب مشروط بنا بر مختار او ( شيخ ) آن ( واجب مشروط ) عينا چيزى است كه اصطلاح كرده است برآن صاحب فصول از معلّق پس غافل نشو . اين ( داخل بودن مقدّمات وجوديّه در نزاع ) در غير معرفت و تعلّم از مقدّمات است . و اما معرفت پس بعيد نمىباشد قول به وجوب آن ( معرفت ) حتّى در واجب مشروط - با معناى مختار - قبل از حصول شرط آن ( واجب مشروط ) ولى اين ( قول به وجوب معرفت ) نه به واسطهء ملازمه است . بلكه از باب استقلال عقل به متنجّز بودن احكام بر مردم به مجرّد قيام احتمال آنها ( احكام ) است مگر با فحص و يأس از ظفر يافتن به دليل بر تكليف . پس مستقلّ مىباشد ( عقل ) بعد از آن ( فحص و يأس ) به برائت و اينكه همانا عقوبت كردن بر مخالفت ، بدون حجّت و بيان است و مؤاخذه برآن ( مخالفت ) بدون برهان است . پس بفهم . دنبالهء بحث : مخفى نمىباشد همانا اطلاق واجب بر واجب مشروط به لحاظ حال حصول شرط به نحو حقيقت است مطلقا و امّا به لحاظ حال قبل حصول آن ( شرط ) پس همانا اين ( حال حصول شرط ) به نحو حقيقت است بنا بر مختار او ( شيخ قدّس سرّه ) در واجب مشروط . زيرا همانا واجب و اگرچه مىباشد ( واجب ) امر استقبالى بنابراين ( مختار شيخ ) مگر آنكه همانا تلبس آن ( واجب ) به وجوب در زمان حال است ، و مجاز است بنا بر مختار ما چرا كه نيست تلبّسى به وجوب بنابراين ( مختار ما ) قبل از آن ( حصول شرط ) چنان كه از شيخ بهائى رحمه اللّه تصريح او ( شيخ بهايى ) است به اينكه همانا لفظ واجب ، مجاز است در مشروط به واسطهء علاقهء اول يا مشارفت . و امّا صيغه با شرط ، پس آن ( صيغه ) حقيقت است بر هر حال به دليل استعمال آن ( صيغه ) بنا بر مختار او ( شيخ قدّس سرّه ) در طلب مطلق و بنا بر مختار ما در طلب مطلق به نحو تعدّد دال و مدلول چنان كه اين ( تعدّد دال و مدلول )