تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨

57 - جواب مصنّف به استدلال و دليل دوّم شيخ مبنى بر اينكه به حسب واقع ، قيد در جملات شرطيّه به مادّه رجوع مىكند و نه به هيئت « 1 » چيست ؟ ( و امّا حديث . . . المقيّد بالمجيء )

ج : مىفرمايد : جواب شيخ آن است ؛ وقتى كه مولى متوجّه به چيزى ( واجب و مأمور به ) مىشود و آن را موافق غرض خودش دانست به جهت مصلحتى كه در آن شىء و مأمور به مىبيند يا به جهتى ديگر غير از مصلحت ، از دو حال خارج نيست . « 2 » الف : مولى ، طلب و بعث خودش را به صورت فعلى و نه شأنى متوجه مأمور به مىكند و آن را به صورت فعلى و الآن طلب مىكند . « 3 » چرا كه مانعى براى طلب فعلى آن وجود ندارد .
هامش
رجوع قيد به هيئت ، اشكال تفكيك وارد مىشود كه جوابش داده شد . ولى اخبار ، عبارت از ايجاد نيست تا چنين اشكالى پيش آيد . ( 1 ) - قبلا گفته شد كه استدلال شيخ بر اين پايه بود كه چون توجّه مولى و هر انسانى از ابتدا به مأمور به و واجب مىباشد بنابراين ، قيودى را هم كه مىآورد متوجّه آن چيزى مىكند كه از ابتدا متعلّق غرض و مورد توجّه او قرار گرفته است . بنابراين ، در واقع و در مقام ثبوت ، قيودش را متوجّه آن يعنى به مادّه و مأمور به مىكند . ( 2 ) - مصنّف مىخواهد در جواب بگويد : اگرچه مولى در ابتدا متوجّه واجب و مأمور به مىشود به دليل مصلحتى كه در آن مىبيند يا به دليل ديگرى غير از مصلحت ، ولى بعد از اين توجّه آنچه كه اتّفاق مىافتد آن است كه بعث و امر خود را متوجّه آن مىكند . بنابراين ، بعد از توجّه به مأمور به آنچه كه اتّفاق مىافتد ، عبارت از بعث و امر مولى و طلب كردن مأمور به است كه حال يا اين بعث و طلبش را مقيّد به قيدى نمىكند و يا مقيّد به قيدى مىكند و به صورت مشروط ( در قالب جملهء شرطيّه ) مىآورد . در نتيجه ، شرط و قيد آورده شده توسط مولى به بعث او يعنى به هيئت و اصل وجوب مىخورد و اصل تكليف ، مقيّد به حصول قيد و تحقّق شرط مىشود و نه اينكه به مادّه يعنى واجب و مأمور به بخورد تا اصل تكليف و وجوب ، فعلى بوده و واجب و انجام مأمور به استقبالى باشد . ( 3 ) - مثل آنكه بفرمايد : « اكرم زيدا » . يا بفرمايد « صلّوا » . كه در اين صورت هم اصل تكليف و وجوب و هم انجام واجب و مأمور به ، فعلى و حالى است .