انشاء مىباشد تا گفته شود فرد پس از ايجاد ، قابل تقييد نيست . « 1 »
55 - به جواب دوّم مصنّف به شيخ رحمه اللّه مبنى بر اينكه اگر موضوع له « هيئات » صيغهء « افعل » خاصّ و فرد خاصى از طلب باشد باز هم هيئت قابل تقييد بوده و قيد به هيئت رجوع مىكند چه اشكالى وارد شده است ؟ ( فان قلت . . . قبل حصول الشّرط )
ج : مىفرمايد : بنا بر اينكه قيد به هيئت بخورد و با فرض آنكه مقصود از طلب نيز فرد خاصّى بوده و موضوع له آن عامّ نباشد ، اشكال شده كه لازم مىآيد انشاء از منشأ جدا باشد . چرا كه قبل از حصول شرط ، طلب و بعثى نيست در حالى كه انشاء وجود دارد . « 2 »
56 - جواب مصنّف به اشكال تفكيك و جدايى انشاء از منشأ در صورتى كه قيد به هيئت بخورد چه بوده و چه مؤيّدى را براى جوابش مىآورد ؟ ( قلت المنشأ . . . يشهد به الوجدان )
ج : مىفرمايد : منشأ در جملات شرطيّه عبارت از وجوب و طلب مقيّد است چنان كه انشاء
هامش
( 1 ) - البتّه بايد توجه داشت ؛ اينكه فرد قابل تقييد نيست بعد از وجود پيدا كردن به دليل اينكه اطلاق ندارد ، مقصود اطلاق افرادى است و گرنه ، فرد بعد از وجود ، اطلاق احوالى دارد . مثلا زيد بعد از وجود مىتواند عادل و مىتواند فاسق باشد ولى از حيث افرادى ديگر اطلاق ندارد تا بتوان فردى از اين زيد را مقيّد كرد و از آن خارج نمود .
( 2 ) - مقصود از « منشأ » طلب و وجوب است . حال اگر قيد به هيئت بخورد در جملهء « إن جاءك زيد فاكرمه » لازم مىآيد وجوب و طلب از انشاء طلب منفكّ باشد . زيرا مولى با گفتن اين جمله ، انشاء طلب نموده ولى اگر قيد به هيئت بخورد معنايش اين است كه طلب و وجوب حاصل نشود . زيرا تا شرط نيايد ، وجوب و طلب هم حاصل نمىشود . بنابراين ، انشاء طلب با گفتن جملهء ياد شده وجود دارد ولى منشأ كه وجوب و طلب باشد وجود ندارد و اين محال است .
البتّه بايد توجّه داشت : اين اشكال بنابراين است كه انشاء و منشأ را از باب علّت و معلول بدانيم و قطعا تخلّف علّت از معلول جايز و ممكن نيست . ولى اگر آنها را از باب علّت و معلول ندانيم كه حقّ هم همين است اصلا اين اشكال از اساس درست نيست تا لازم باشد به آن جواب داد .