براى طلب نيز عامّ مىباشد مثل اسماء اجناس و اسماء اشاره « 1 » و خصوصيّتى كه در حروف و معانى حرفى وجود دارد از ناحيهء استعمال است و نه از خصوصيّات موضوع له . « 2 »
52 - اگر وضع و موضوع له حروف و معانى حرفى مثل هيئات ، عامّ مىباشد پس چرا نمىتوان اسماء و حروف را به جاى يكديگر استعمال كرد « 3 » و چه فرقى بينشان مىباشد ؟ ( و انّما الفرق . . . من مشخّصات الاستعمال )
ج : مىفرمايد : همانطور كه گفته شد از جهت وضع و موضوع له فرقى بين حروف و معانى حرفى با اسماء اجناس و اسماء اشاره نمىباشد و فرقى كه بيان اسماء و حروف مىباشد در اين است كه اسماء ، وضع شدهاند براى اينكه استعمال شوند در معنايشان به نحو مستقلّ و معانى كه از آنها قصد مىشود به نحو مستقلّ باشد « 4 » ولى حروف وضع شدهاند براى
هامش
( 1 ) - يعنى اصلا قبول نداريم كه موضوع له هيئات و معانى حرفى و حروف ، خاصّ بوده تا گفته شود موضوع له هيئات ، اطلاق ندارد تا قابل تقييد باشد و قيد رجوع به هيئت كند . بلكه مىگوييم ؛ هيئات و معانى حرفى و حروف ، هم وضع و هم موضوع له آنها عامّ مىباشد مثل وضع اسماء اجناس و اسماء اشاره .
( 2 ) - قبلا نيز در اقسام وضع گفته شد ؛ خصوصيّتى كه در حروف و معانى حرفى وجود دارد مثل اينكه « من » براى مطلق ابتدا وضع شده ولى در خارج براى ابتداى خاصّى مثلا « من البصرة » ابتداى بصره استعمال مىشود و يا هيئت « افعل » در خارج براى فعل خاصى مثلا « اكرام » استعمال مىشود اين خصوصيّت از ناحيهء استعمال مىباشد و نه آنكه از خصوصيّات موضوع له باشد و يا آنكه مستعمل فيه آنها خاصّ باشد . يعنى حروف و هيئات و اسماء اجناس و اسماء اشاره نيز براى معناى كلّى مثلا « من » براى ابتدائيت و « رجل » براى كلّى « من له الرجوليّة » و « افعل » براى كلّى طلب وضع شدهاند و مستعمل فيه آنها نيز همين معناى كلّى است ولى استعمالكننده به هنگام استعمال در خصوص مصداق معيّنى آنها را استعمال مىكند .
( 3 ) - مثلا نمىتوان به جاى « سرت من البصرة الى الكوفة » گفت : « سرت ابتداء البصرة انتهاء الكوفة » كه كلمهء « ابتداء » و « انتهاء » را جاى « من » و « الى » به كار برد .
( 4 ) - مثلا كلمهء « الابتداء » براى بيان ابتدائيت بين « سرت » و « الكوفة » نمىباشد بلكه براى بيان