اينكه استعمالشان و قصد معنا از آنها به عنوان رابط و حالت بودن براى معانى متعلّقاتشان باشد . « 1 » بنابراين ، لحاظ آليّت در حروف و معانى حرفى همچون لحاظ استقلاليّت در اسماء از عوارض و خصوصيّات معنا و موضوع له نمىباشد بلكه از مشخّصات استعمال مىباشد . « 2 »
53 - نتيجهگيرى مصنّف از اينكه وضع و موضوع له هيئات و حروف همچون اسماء ، عامّ بوده در رابطه با جواب به شيخ اعظم رحمه اللّه چيست ؟ ( فالطّلب المفاد . . . لان يقيّد )
ج : مىفرمايد : وقتى وضع و موضوع له هيئات ، عامّ باشد طلبى كه مفاد هيئت « افعل » در جملهء جواب از جملات شرطيّه مىباشد عامّ و مطلق طلب بوده « 3 » و قابل قيد زدن
هامش
معناى « ابتدائيّت » به نحو مستقلّ بوده و به همين دليل مىتواند فاعل ، مبتدا و حتّى مدخول حروف قرار گيرد و مثلا گفت « الابتداء خير من الانتهاء » .
( 1 ) - مثلا كلمهء « من » همانند كلمه « الابتداء » براى بيان ابتدائيت بوده ولى اين معنا را به نحو رابط بودن و آلت براى غير بودن افاده مىكند . مثل بيان ابتدائيّت بين « سرت » و « الكوفة » در « سرت من الكوفة » چنانچه كلمهء « الى » همچون كلمه « الانتهاء » براى بيان انتهاء بوده ولى اين معنا را به نحو آلت و رابط بودن بيان مىكند . مثل بيان « انتهائيّت » بين « سرت » و « البصرة » در « سرت من الكوفة الى البصرة » . بهگونهاى كه اگر كلمهء « من » يا « الى » نباشد هيچ رابطهاى بين « سرت » و بين « الكوفة » و « البصرة » برقرار نمىشود .
( 2 ) - يعنى واضع لفظ « من » يا « الى » را وضع نكرده براى آن ابتداى خارجى كه بين فعل و كلمهء ديگرى وجود پيدا مىكند . بلكه براى مطلق ابتداء و مطلق انتهاء وضع كرده است . چنان كه كلمهء « الابتداء » و « الانتهاء » را هم براى همين معناى كلّى وضع كرده است ولى با اين تفاوت كه حروف را وضع كرده براى اينكه رابط و آلت براى غير باشند در هنگام استعمال و اسماء را براى اينكه رابط و حالت براى غير به هنگام استعمال نباشد . بنابراين ، لحاظ و خصوصيّت آليّت و رابط بودن همچون لحاظ و خصوصيّت استقلاليّت از شئون استعمال مىباشد و نه اينكه از عوارض و جزء موضوع له باشد .
( 3 ) - يعنى واضع وقتى هيئت « افعل » را در نظر گرفته است ، آن را براى انشاء مطلق طلب وضع كرده و نه آنكه براى فرد خاصّى از طلب وضع كرده است .