وقتى جزاء منتفى است كه قدر جامع ، منتفى شود . و قدر جامع وقتى منتفى است كه همه مصاديق كه در مثال عبارت از خفاى اذان و خفاى جدران بوده منتفى شود . « 1 »
هامش
است : 1 - خفاى اذان 2 - خفاى جدران . همانطور كه انسان قدر جامع براى زيد و بكر و عمر و غيره مىباشد . بنابراين گويا گفته شده است « اذا حصل حدّ التّرخّص فقصّر » .
( 1 ) - چنان كه با انتفاء بكر يا عمر ، كلّى انسان منتفى نمىشود مگر وقتى كه تمام مصاديق ، منتفى شود . در اينجا نيز با انتفاء يك مصداق مثلا خفاى جدران ، جزاء كه وجوب قصر بوده منتفى نمىشود چرا كه انتفاء حدّ ترخّص نشده است . و مصداق ديگرى مىتواند سبب قصر شود . ولى اگر نه خفاى اذان و نه خفاى جدران شد آنوقت انتفاء قدر جامع يعنى حدّ ترخص مىشود و وجوب قصر هم منتفى شده و بايد نماز را تمام خواند . چنانچه توجّه شود ، وجه دوّم تصرف مصنّف خود به دو قسم شد هرچند در نتيجه با هم يكسان هستند . البته وجوه تصرّفات ديگرى هم ذكر شده است مثل اينكه گفته شود :
در همه جا جملات شرطيّه داراى مفهوم هستند مگر در اين موارد و با منكرين مفهوم جمله شرطيّه در اين صورت همراه شويم . يا آنكه گفته شده است : در اين موارد بايد يك جمله را منطوقا و مفهوما حفظ كنيم و ديگرى را منطوقا و مفهوما كنار بگذاريم چنانچه ابن ادريس در « السّرائر 1 / 331 احكام صلاة المسافر » جمله « اذا خفى الاذان فقصّر » را حفظ كرده و به آن عمل كرده و جمله ديگر را كنار گذاشته است . آنجا كه در ابتداى واجب شدن تقصير بر مسافر مىفرمايد : « و الاعتماد عندى على الاذان المتوسّط دون الجدران . »