سبب مستقل براى جزاء بوده يعنى اين ظهورى را كه ناشى از اطلاق در مقابل تقييد با عطف با واو بوده قيد بزنيم . بنابراين ، شرط براى جزاء در حقيقت شرطى است كه مركّب از دو شرط بوده و هريك از دو شرط ، جزء سبب و روى هم ، سبب تامّه براى جزاء خواهد بود .
به بيان ديگر ، اين دو جمله در اين صورت در حكم جملهء واحدى است كه شرطش مركّب از دو شرط بوده و مؤدّايشان در مثال يادشده چنين است : « اذا خفى الاذان و الجدران فقصّر » يعنى وقتى اذان و ديوارها با هم مخفى شد ، بايد شكسته خواند . چهبسا بتوان گفت ؛ وقتى مثل جملهء واحد باشند آنوقت براى اين دو جمله با هم ، مفهوم واحدى وجود دارد كه عبارت از انتفاء جزاء در صورت انتفاء هر دو شرط با هم يا انتفاء يكى از آن دو خواهد بود . « 1 » همانطور كه اگر اين دو جمله به صورت يك جمله مىبود .
هامش
( 1 ) - مفهومش اين مىشود : وقتى هر دو يعنى خفاء اذان و جدران محقّق نشد نبايد شكسته خواند و اين سه فرد دارد :
الف : هيچكدام محقّق نشود . يعنى نه خفاء اذان بشود و نه خفاء جدران مثل آنكه به مقدارى از شهر رفته باشد كه هم صداى اذان بيايد و هم ديوار شهر ديده شود . در اينجا بايد تمام خواند .
ب : خفاء اذان بشود ولى خفاء جدران نشده باشد . مثل آنكه مقدارى از شهر بيرون رفته كه اذان شنيده نمىشود ولى ديوار شهر ديده مىشود . در اينجا بايد تمام خواند .
ج : خفاء جدران بشود ولى خفاء اذان نشده باشد . مثل اينكه به جايى رسيده كه ديوار شهر ديده نمىشود ولى اذان به گوش مىرسد . در اينجا نيز بايد تمام خواند . بنابراين مسافر وقتى به جايى رسيد كه نه ديوار شهر را ديد و نه صداى اذان را شنيد بايد نماز را شكسته بخواند .