807 - حال اگر تقدير گرفتن افعال عموم متعذّر بود ، « 1 » آيا در اين صورت ، جملات و تركيبهاى يادشده ، مجمل خواهد بود ، چرا ؟ ( فاذا تعذّر تقدير . . . لفظ خاصّ مناسب )
ج : مىفرمايد : وقتى تقدير گرفتن لفظ « موجود » و غير آن از افعال عموم ، متعذّر شد به هر دليلى ، باز بايد گفت ؛ قرينه در غالب اين تركيبها وجود دارد كه عبارت از قرينهء مناسبت حكم و موضوع خواهد بود ، كه اين قرينه در هر تركيبى غالبا مقتضى تقدير گرفتن لفظ خاصّ مناسب با موضوع منفى در آن كلام خواهد بود . بنابراين ، كلام مجمل نخواهد بود .
808 - مثلا مفهوم مبيّن از « لا علم الّا به عمل » و « لا غيبة لفاسق » و « لا رضاع بعد فطام » به قرينهء مناسبت حكم و موضوع چيست ؟ ( مثل « لا علم الّا به عمل » . . . لا رضاع سائغ )
ج : مىفرمايد : مفهوم از « لا علم الّا به عمل » به قرينه مناسبت حكم و موضوع آن است ؛ علمى كه نافع باشد بدون عمل ، محقّق نمىشود و مفهوم از « لا غيبة لفاسق » يعنى غيبتى كه حرام بوده در مورد فاسق ، وجود ندارد . چنان كه مفهوم « لا رضاع بعد فطام » آن است كه شير دادن مشروع و جايز بعد از گرفتن طفل از شير ، وجود نداشته و شير دادن بعد از آن ، جايز نمىباشد . « 2 »
هامش
موجود و لا قوة موجودة الّا باللّه » . بنابراين ، منفى در تراكيب يادشده عبارت از وجود و تحقّق ماهيّتها مىباشد ولى آيا اين نفى وجود ، به نحو حقيقى است يا ادّعايى ، توضيحش در « تنبيه و تحقيق » خواهد آمد . چرا كه در « لا صلاة الّا بطهور » باز نمىتوان نفى وجود صلاة به نحو حقيقى كرد .
( 1 ) - چنان كه در پاورقى قبلى گفته شد ؛ مثلا نمىتوان نفى وجود « علم » نمود و گفت ؛ « لا علم بلا عمل » .
( 2 ) - يعنى چون در اين تراكيب نمىتوان نفى وجود ماهيّت كرد و بايد متعلّق نفى را وصفى از اوصاف