تعدادى اوصاف و معانى مىباشد و قرينهاى بر تعيين هيچكدام نيز نمىباشد ، بنابراين ، تركيب يادشده محبل مىشود .
2 - قائل به وضع الفاظ عبادات و معاملات براى صحيح بود . در اين صورت ، نفى حقيقت و ماهيّت نه آنكه غيرممكن و متعذّر نبوده بلكه متعيّن نيز مىباشد . بنابراين ، اجمالى در تركيبهاى يادشده نخواهد بود ، يعنى « لا » ى نفى جنس ، نفى حقيقت و ماهيّت عمل را مىكند . « 1 »
ب : مدخول « لا » ى نفى جنس از الفاظ عبادات و معاملات نباشد يعنى از الفاظ شرعيّه نيست . در اينجا نيز از آنجا كه نفى حقيقت و ماهيّت ، متعذّر بوده « 2 » و بايد يكى از اوصاف را در تقدير گرفت و از طرفى چون مردّد بين اوصاف متعدّده مىباشد ، بنابراين ، اگر قرينهاى بر تعيين يكى از اين اوصاف و معانى نباشد ، تركيب يادشده ، مجمل خواهد شد .
806 - نظر مصنّف در خصوص اجمال جملات تركيبيهء مصدّر به « لا » ى نفى جنس چيست ؟ ( اقول : و الصحيح فى توجيه . . . لفظ ثابت و متحقّق )
ج : مىفرمايد : روش و قول صحيح در توجيه اين بحث آن است كه گفته شود :
هامش
يعنى نفى اطلاق الفاظ عبادات از اين اعمال و عبادات فاسده نمود . در نتيجه بايد متعلّق نفى را وصفى از اوصاف اين عبادات و ماهيّات قرار داد .
( 1 ) - زيرا بنا بر قول به صحيح ، اطلاق اسم بر اين عبادات فاسده نمىشود . مثلا به نماز بدون طهارت اصلا اطلاق مسمّى و صدق عنوان صلاة نمىشود . بنابراين ، آنچه منفى در اين تراكيب بوده عبارت از خود ماهيّت و ذات مىباشد . بنابراين ، « لا صلاة الّا بطهور » يعنى نماز بدون طهارت حقيقتا نماز نيست .
( 2 ) - زيرا علم ، عبارت از مجموعهء دانش و آموختههايى است كه شخص آن را فراگرفته است و شخصى كه اين دانش را فراگرفته ولى به مقتضاى آن عمل نكرده يا آن را به كار نمىبندد باز هم داراى آن دانش و علم مىباشد . بنابراين ، نمىتوان حقيقت آن آموختهها و دانش را متعلّق نفى قرار داد .