دارد كه مقصود از « يد » در آيهء شريفه ، تمام عضو نمىباشد ، « 1 » بنابراين ، متردّد بين مراتب متعدّدهاى كه قابل تصوّر براى ارادهء بعض از انگشتان تا آرنج بوده مىباشد . چرا كه بعد از فرض اينكه تمام عضو ، مقصود و مراد نمىباشد ، آنوقت ظهور در هيچيك از اين مراتب نخواهد داشت ، در نتيجه آيهء شريفه از اين ناحيه ، مجمل مىشود . « 2 » اگرچه روايات اهل بيت عليهم السّلام اين اجمال را مرتفع ساخته و دلالت دارند بر اينكه مقصود از « يد » در آيهء شريفه عبارت از انگشتان مىباشد . « 3 »
هامش
( 1 ) - اجماع و روايات وارده از اهل بيت عليهم السّلام .
( 2 ) - يعنى وقتى مراد از قطع يد عبارت از قطع تمام دست نبود ، آنوقت يكى از مراتب آن خواهد بود .
از طرفى قرينه نيز وجود ندارد كه اين مرتبه آيا مقصود انگشتان بوده يا انگشتان تا مچ دست يا انگشتان تا آرنج مىباشد . بنابراين ، آيه از اين جهت ، مجمل مىشود .
( 3 ) - « وسائل الشيعة 18 / 489 كتاب الحدود و التّعزيرات ، باب 4 ، باب حدّ القطع و كيفيّته ، احاديث 1 تا 8 » در روايات يادشده آمده است : تا بيخ انگشتان بايد قطع شود و از انگشتان نيز انگشت ابهام ، قطع نمىشود چنان كه در روايت پنجم آمده است : ابى داود از نزد معتصم ، خليفهء عباسى برمىگشت در حالى كه مغموم بود ، زرقان از او پرسيد تو را چه شده ؟ گفت : سارقى اقرار به دزدى كرد و خليفه خواست تا با اقامهء حدّ او را تطهير كنيم ، فقها ( فقهاى اهل سنت ) جمع شدند و محمد بن على ( ع ) ( امام جواد ) نيز حضور داشت ، خليفه از ما پرسيد ، چه موضعى را بايد قطع كرد ؟ من گفتم ، از « كرسوع » تا مچ دست به دليل قول خداوند در رابطه با تيمّم « فامسحوا بوجوهكم و ايديكم » عدّهاى نيز با من همعقيده بودند . عدّهاى ديگر گفتند بايد تا آرنج باشد ، خليفه پرسيد ، دليلتان چيست ؟ گفتند : زيرا خداوندى فرمايد : « و ايديكم الى المرافق » سپس خليفه رو به محمّد بن على ( ع ) كرد و گفت : شما چه مىگوئيد يا ابا جعفر ؟ فرمود : فقهاى قوم نظر را دادند مرا معذور بداريد ولى خليفه اصرار كرد و او را قسم داد . و محمد بن على ( ع ) فرمود : چون قسم دادى نظرم را بگويم ، مىگويم كه آنان به خطاء رفتهاند در سنّت ، زيرا قطع بايد از مفصل اصول اصابع باشد و كف دست را نبايد قطع كرد خليفه پرسيد چرا ؟ فرمود به دليل قول رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : سجده بر هفت موضع مىباشد ؛ صورت ، دو دست ، دو زانو و دو پا .