تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
چنان كه گفته مىشود براى شخصى كه بريده است ( شخص ) دستش ( شخص ) را اين‌چنين ( قطع كرد دستش را ) . و اما از جهت لفظ « يد » به اعتبار اينكه همانا « يد » اطلاق مىشود ( يد ) بر عضو معروف ، همهء آن ( عضو ) ، و بر كف تا بيخ انگشتان ، و بر عضو تا مچ و تا آرنج ، پس گفته مىشود مثلا : « گرفتم با دستم » و همانا مىگيرى با كف دست بلكه با انگشتان فقط . و حقّ ، آن است كه همانا آن ( آيهء شريفه ) از ناحيهء لفظ « قطع » نيست ( آيه ) مجمل ، زيرا همانا متبادر از لفظ « قطع » آن ( متبادر ) بريدن و جدا كردن است ، و وقتى اطلاق مىشود ( قطع ) بر زخمى كردن ، پس به اعتبار آن است كه همانا آن ( شخص ) بريده است ( شخص ) قسمتى از دست را ، پس مىباشد مسامحه در لفظ « يد » به هنگام وجود قرينه ، نه اينكه همانا قطع استعمال شده است ( قطع ) در مفهوم زخمى كردن ، پس مىباشد مواد در مثال از « يد » بعضى از آن ( يد ) ، چنان كه مىگويى « گرفتم با دستم » و در حقيقت ، همانا گرفته‌اى با بعضى از آن ( دست ) . و يا از ناحيهء « يد » ، پس همانا ظاهر ، آن است كه همانا لفظ ( لفظ يد ) ، اگر خودش باشد و خودش - استفاده مىشود از آن ( لفظ ) ارادهء تمام عضو مخصوص ، ولى همانا آن ( تمام عضو ) مراد نيست يقينا در آيه ، پس مردّد مىشود ( لفظ يد ) بين مراتب متعدّده از انگشتان تا آرنج ، زيرا همانا بعد از فرض اراده نكردن تمام عضو ، نمىباشد ( يد ) ظاهر در يكى از اين مراتب ، پس مىباشد آيه ، مجمل به‌خودىخودش ( آيه ) از اين ناحيه ( مراتب متعدّده ) و اگرچه مىباشد ( آيه ) مبيّن به واسطهء احاديث از اهل بيت عليهم السّلام كه كاشف هستند از ارادهء قطع از بيخ انگشتان . و بعضى از آنها ( مواضع مشكوك ) : قول پيامبر اكرم ( ص ) است « لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب » نمازى نيست مگر با فاتحة الكتاب ، و امثال اين ( قول ) از مركّباتى كه مشتمل
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 640 | حسن سيد اشرفى