مىباشند ( مركّبات ) بر كلمهء « لا » كه براى نفى جنس است مانند « لا صلاة الّا بطهور » نمازى نيست مگر با طهارت ، و « لا بيع الّا فى ملك » بيعى نيست مگر در ملك ، و « لا صلاة لمن جاره المسجد الّا فى المسجد » نمازى نيست براى شخصى كه همسايهاش مسجد است مگر در مسجد و « لا غيبة لفاسق » غيبتى براى فاسق نيست ، و « لا جماعة فى نافلة » نماز جماعتى نيست در نافله ، و مانند اينها ( مركّبات ) .
سپس همانا نفى در مثل اين مركّبات ، متوجّه است ظاهرا به خود ماهيّت و حقيقت و گفتهاند ( اصوليّون ) : همانا ارادهء نفى ماهيّت ، متعذّر است در اينها ( مركّبات ) ، پس چارهاى نيست اينكه در تقدير گرفته شود - به روش مجاز - وصفى براى ماهيّت كه اين ( وصف ) منفى است در حقيقت ، مانند : صحّت و كمال و فضيلت و فائده و مانند اينها ( صفات ) . و وقتى باشد مجاز ، مردّد بين تعدادى معانى ، مىباشد كلام ، مجمل ، و قرينهاى نيست در خود لفظ كه معيّن كند ( قرينه ) يكى از آنها ( معانى ) را ، پس همانا نفى صحّت نيست ( نفى صحّت ) سزاوارتر از نفى كمال يا فضيلت ، و نه [ نيست ] نفى كمال سزاوارتر از نفى فائده . . . و همينطور .
و جواب دادهاند بعضى از ايشان ( اصوليّون ) به اينكه همانا اين ( متعذّر بودن نفى حقيقت ) همانا تمام است ( متعذّر بودن ) وقتى باشد الفاظ عبادات و معاملات وضعشدهء براى اعمّ ، پس ممكن نيست در اينها ( مركّبات ) نفى حقيقت ، و امّا وقتى بگوييم به وضع براى صحيح ، پس متعذّر نمىباشد نفى حقيقت ، بلكه اين ( نفى حقيقت ) متعيّن است بنا بر اكثر ، ( اكثر مركّبات ) ، پس اجمالى نيست .
و امّا در غير الفاظ شرعيّه مثل قول ايشان « لا علم الا به عمل » علمى نيست مگر با عمل ، پس با نبودن قرينه مىباشد لفظ ، مجمل ، زيرا متعذّر است نفى حقيقت .
مىگويم : و صحيح در توجيه بحث اينكه گفته شود : همانا « لا » در اين مركّبات براى نفى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 641
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٦٤١