عنه ) اينكه نباشد ترتّبى بين اين دو ( مقدّم و تالى ) همچون متضايفين در مثل قول ما « اگر باشد خالد ، فرزند براى زيد ، پس زيد پدر اوست . »
3 - و امّا دلالت آن ( جملهء شرطيّه ) بر اينكه همانا شرط ، منحصر است ، پس به واسطهء اطلاق است . زيرا همانا اگر بوده باشد در اينجا ( جملهء شرطيّه ) شرط ديگرى براى جزاء ، بدل براى اين شرط ، و همچنين اگر باشد با آن ( شرط ) شىء ديگرى كه باشند ( شرط ياد شده و شىء ديگر ) با هم شرط براى حكم ، هرآينه نياز داشت اين ( بودن شرط بديل ديگرى با شىء ديگرى ) به بيان بيشترى يا به واسطه عطف با « او » در صورت اوّل ( شرط بديل ديگرى باشد ) يا عطف با « واو » در صورت دوّم ( با شرط يادشده ، شىء ديگرى باشد ) . زيرا همانا ترتّب بر شرط ، ظاهر است در اينكه همانا اين ( شرط ) با عنوان خاصّش مستقلا اين ( مستقلّ به عنوان خاصّ ) شرطى است كه معلّق برآن ( شرط ) است جزاء .
پس وقتى مطلق آورده شود تعليق جزا بر شرط ، پس همانا اين ( مطلق آوردن ) كشف مىشود از آن ( مطلق آوردن ) اينكه همانا شرط ، مستقلّ است ، هيچ قيد ديگرى با آن ( شرط ) نيست و همانا اين ( شرط ) منحصر است ، هيچ جانشين و همطرازى با آن ( شرط ) نيست . و گرنه ، هرآينه واجب بود بر حكيم ، بيان آن ( قيد ديگر ) و او ( حكيم ) - به حسب فرض - در مقام بيان است . و اين ( تمسّك به اطلاق ) مانند ظهور صيغهء « افعل » به واسطهء اطلاقش ( صيغه افعل ) در وجوب عينى و تعيينى است . و تا اينجا تمام شد براى ما ، آنچه را كه اراده كرديم اينكه بگرويم به سوى آن ، از ظهور داشتن جملهء شرطيّه در امورى كه به واسطهء آنها ( امور ) مىباشد ( جملهء شرطيّه ) اينكه ظهور دارد در مفهوم .
و بههرحال ، همانا ظهور داشتن جملهء شرطيّه در مفهوم از چيزهايى است كه سزاوار نيست اينكه راه پيدا كند در آن ، شكّ ، مگر با قرينهء صارفه يا باشد ( جملهء شرطيّه ) وارد شده براى بيان موضوع . و شاهد است براى اين ( مفهوم داشتن جملهء شرطيّه ) استدلال
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٦٢