يكى باشد مثل مثال قبلى . « 1 »
779 - در چه صورتى بين مطلق و مقيّد تنافى نخواهد بود ؟ ( فلا يتنافيان لو . . . بعد شرب لبن ما )
ج : مىفرمايد : از نحوهء تحقق تنافى معلوم مىشود وقتى تكليف در مطلق و مقيّد يكى نباشد ، تنافى هم وجود ندارد . يكى نبودن تكليف به صورتهاى زير خواهد بود :
الف : در صورتى كه مطلق و مقيّد مشروط بوده و شرط در هركدام غير از شرط در ديگرى باشد . مثلا در مطلق گفته مىشود : « اذا اكلت فاشرب لبنا » وقتى غذا خوردى ، شير بنوش ، و در مقيّد گفته مىشود « اذا استيقظت من النّوم فاشرب لبنا حلوا » وقتى از خواب برخاستى ، شير شيرين بنوش يا در مطلق گفته مىشود « ان ظاهرت فاعتق رقبة » و در مقيّد گفته مىشود : « ان افطرت فاعتق رقبة مؤمنة » .
ب : نوع تكليف در هريك غير از ديگرى باشد . مثلا نوع تكليف در مطلق به نحو الزامى باشد . مثل آنكه در مطلق بفرمايد : « اشرب لبنا » و در مقيّد بفرمايد : « اشرب لبنا حلوا » كه
هامش
( 1 ) - با توجه به موارد عدم تنافى كه در پرسش و پاسخ بعدى خواهد آمد ، روشن مىشود كه تنافى يعنى يكى بودن تكليف در وقتى است كه :
الف : تكليف در مطلق و مقيّد ، معلّق بر قيد و شرطى نباشند . مثل « اعتق رقبة » و « اعتق رقبة مؤمنة » .
ب : تكليف در هر دو معلّق بر يك قيد يا شرط باشد . مثل « اذا اكلت فاشرب لبنا » و « اذا اكلت فاشرب لبنا حلوا » يا « ان ظاهرت فاعتق رقبة » و « ان ظاهرت فاعتق رقبة مؤمنة » .
ج : تكليف در هر دو از يك سنخ باشد . يعنى حكم در هر دو الزامى باشد نه اينكه در يكى وجوبى و در ديگرى استحبابى باشد مثل « اعتق رقبة » و « اعتق رقبة مؤمنة » كه قرينهاى بر استحبابى بودن هيچكدام از دو امر نداريم .
د : وحدت مطلوب در مطلق و مقيّد باشد و نه تعدّد مطلوب كه در پرسش و پاسخ بعدى توضيح آن خواهد آمد .