تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
« منه » به لبن و ضمير در « اطلاقه » به اوّل برمىگردد . فيهما واحد . . . فلا ينافيان . . . فى احدهما : ضمير در « فيهما » و « ينافيان » و « احدهما » به مطلق و مقيّد برمىگردد . و كذلك لا ينافيان : مشاراليه « ذلك » موردى كه تكليف در يكى معلّق بر چيزى و ديگرى معلّق بر چيز ديگرى بوده مىباشد و ضمير در « لا ينافيان » به مطلق و مقيّد برمىگردد . فانّه لا ينافيه رجحان الحلو منه باعتبار انّه الخ : ضمير در « فانّه » به معناى شأن بوده و ضمير مفعولى در « لا ينافيه » به اصل شرب لبن و ضمير در « منه » به شير و ضمير در « انّه » به شير شيرين برمىگردد . و كذا لا ينافيان : مشاراليه « ذا » موردى كه تكليف در مطلق به نحو الزام و در مقيّد به نحو استحباب بوده باشد و ضمير در « لا ينافيان » به مطلق و مقيّد برمىگردد . انّه تكليف فى وجود ثان غير المطلوب من التّكليف الاوّل : ضمير در « انّه » به تكليف در مقيّد برگشته و كلمهء « ثان » در اصل « ثانى » بوده كه اعلال « قاض » شده و كلمهء « غير » صفت براى « تكليف » بوده و اضافه به « المطلوب » شده و مقصود از « الاوّل » مطلق بوده و اين عبارت تأويل به مصدر رفته و نايب فاعلى براى « فهم » مىباشد . ما سقناه لك من الخ : ضمير مفعولى در « سقناه » به ماء موصوله برگشته و كلمهء « من الخ » بيان آن بوده و كلمهء « سقناه » به معناى آبيارى و سيراب كردن بوده و در اينجا كفايت از توضيح كافى دادن مىباشد . سواء تقدّم او تأخّر : ضمير در دو فعل به « كلّ من المطلق و المقيّد » برمىگردد . او قبله فانّه لا بدّ من الجمع بينهما : ضمير در « قبله » به وقت عمل به متقدّم برگشته و ضمير در « فانّه » به معناى شأن بوده و در « بينهما » به مطلق و مقيّد متنافى برمىگردد . على وجه لا ينافى الاطلاق : ضمير در « لا ينافى » به وجه برگشته و عبارت « لا ينافى