كه مطلوب متكلّم از مطلق ، عبارت از نوشيدن هر شيرى نيست بلكه مطلوب ، نوشيدن شير شيرين است . « 1 » در اين صورت از مطلق و مقيّد نيز فرقى ندارد كه اطلاق مطلق به نحو بدلى باشد « 2 » مثل « اعتق رقبة » « 3 » و يا اطلاق مطلق به نحو شمولى باشد « 4 » مثل « فى الغنم زكات » « 5 » كه اطلاق شمولى اين كلام ، مقيّد شده است به « ليس فى الغنم المعلوفة زكات » .
هامش
( 1 ) - يعنى مقصود متكلّم از ابتدا عبارت از مقيّد مىباشد چرا كه مقيّد مانند مخصّص كه قرينهء بر ارادهء مولى از عامّ بوده ، اين هم قرينهء بر ارادهء مولى از مطلق مىباشد . بنابراين ، ارادهء مولى از وجوب عتق رقبه يا وجوب زكات در غنم عبارت از رقبهء مؤمنه و غنم غير معلوفه مىباشد .
( 2 ) - اطلاق بدلى آنجايى است كه از مقدّمات حكمت به دست مىآيد ؛ مقصود متكلّم ، يك فرد بوده ولى نه به نحو تعيين . مثل « اعتق رقبة » كه مقصود مولى ، عتق يك بنده مىباشد . ولى لا على التّعيين بلكه هر مصداق و فردى از رقبه مىتواند باشد « كفاية الاصول 1 / 395 » .
( 3 ) - يعنى مورد الف .
( 4 ) - اطلاق شمولى آنجايى است كه از مقدّمات حكمت به دست آيد كه مقصود متكلّم همهء افراد باشد . مثل « احلّ اللّه البيع » يا « فى الغنم زكات » يعنى در جايى كه ماهيّت با الف و لام جنس بيايد .
بنابراين ، مقصود آن است كه همهء افراد بيع جايز بوده و همهء افراد غنم مشمول وجوب زكات خواهند بود . « كفاية الاصول 1 / 395 » .
( 5 ) - يعنى مورد ب .