باطن دست ) مستند به لفظ ، پس همانا بعيد نيست اينكه همانا اين ( انصراف به باطن دست ) ناشى است از متعارف بودن مسح با باطن دست براى سهولت آن ( مسح با باطن دست ) و براى اينكه همانا اين ( مسح با باطن دست ) اقتضاى طبع انسان است در مسح كردنش ( انسان ) و نيست براى اين ( انصراف به باطن دست ) علاقهاى به لفظ . و براى همين ( شكّ در مستند بودن اين انصراف به لفظ ) همانا تعدادى از فقهاء ، فتوا دادهاند ( تعدادى فقهاء ) به جايز بودن مسح با پشت دست به هنگام متعذّر بودن مسح با باطن آن ( دست ) به دليل تمسّك كردن به اطلاق آيه و حال آنكه معنايى نيست براى تمسّك كردن به اطلاق اگر باشد براى لفظ ، ظهورى در مقيّد . اما تجويز نكردنشان ( تعدادى فقهاء ) براى مسح كردن با پشت دست به هنگام اختيار ، پس شايد اين ( تجويز نكردن ) براى احتياط است ، زيرا همانا مسح كردن با باطن ، اين ( مسح با باطن ) قدر متيقّن است و حال آنكه مفروض ، حصول شكّ است در بودن اين انصراف ، بدوى . پس اطمينان حاصل نمىشود همهء اطمينان ( اطمينان كامل ) به تمسّك كردن به اطلاق به هنگام اختيار . و راه نجات ، اين ( راه نجات ) احتياط به مسح كردن با باطن است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الثّانى الانصراف : يعنى « التّنبيه الثّانى الانصراف » .
مصاديق معناه او بعض اصنافه : ضمير در « معناه » به لفظ و ضمير در « اصنافه » به « معناه » معناى لفظ برمىگردد .
مثل انصراف . . . و بباطنها : يعنى « هذا مثل انصراف . . . » و ضمير در « بباطنها » به يد برمىگردد .
ان كان ناشئا : ضمير در « كان » به انصراف ذهن برمىگردد .
ينصرف الى المقيّد لكثرة استعماله فيه : ضمير در « ينصرف » و در « استعماله » به لفظ و