تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
براى اين انصراف ( انصراف غير ناشى از لفظ ) در ظهور لفظ در اطلاقش ( لفظ ) ، پس منع نمىكند ( انصراف غير ناشى از لفظ ) از تمسّك به اصالة الاطلاق ، زيرا همانا اين انصراف گاهى جمع مىشود ( اين انصراف ) با قطع داشتن به اراده نداشتن مقيّد به خصوص آن ( مقيّد ) از لفظ . براى همين ( اجتماع ) ناميده مىشود اين انصراف به اسم « انصراف بدوى » ، به دليل زوال اين ( انصراف ) به هنگام تأمّل و مراجعه كردن ذهن . و اين ، همه‌اش ، روشن است و ترديدى نيست در آن . و همانا شأن در تشخيص انصراف است كه همانا اين ( انصراف ) از كدام دو نحو است ، پس گاهى سخت مىشود تمييز دادن احيانا بين اين دو ( نحو انصراف ) به دليل اختلاط بر انسان در منشأ اين انصراف . و چه آسان است ادّعاى انصراف بر زبان غير كنكاش‌كننده ، و گاهى آسان نمىباشد اقامهء دليل بر اينكه همانا اين ( انصراف ) از كدام نوع است . پس بر فقيه است كه كنكاش كند ( فقيه ) در مواضع ادّعاى انصراف ، و اين ( تشخيص انصراف ) احتياج دارد ( تشخيص انصراف ) به ذوق عالى و سليقهء مستقيم . و كم است خالى باشد آيهء كريمه‌اى يا حديث شريفى در مسأله‌اى فقهى از انصرافاتى كه ادّعا مىشود ( انصرافات ) . و اينجا ( احتياج به ذوق عالى و سليقهء مستقيم براى تشخيص انصراف و خالى نبودن آيه و حديثى از ادّعاى انصراف ) ظاهر مىشود ارزش اطلاع داشتن به لغت و فهم آن ( لغت ) و احكام آن ( لغت ) . و اين ( انصراف ) بابى است كه بسيار است ابتلاى به آن ( باب ) و براى اين ( باب انصراف ) اثر بزرگى است در استنباط احكام از ادلّهء آنها ( احكام ) . آيا نمىبينى همانا مسح در دو آيه ، انصراف دارد ( مسح ) به مسح كردن با دست . و بودن اين انصراف ( انصراف مسح به مسح با دست ) مستند به لفظ ، شكّى نيست در اين ( استناد اين انصراف به لفظ ) ، و انصراف دارد ( مسح ) همچنين ( همچون انصراف به دست ) به مسح كردن با خصوص باطن ( كف ) دست . ولى گاهى شكّ مىشود در بودن اين انصراف ( انصراف به
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 592 | حسن سيد اشرفى